تبليغاتX
محاق
نوشته های یک روزنامه نگار
بیست و هشت مرداد است . باشد یا نباشد فرقی نمی کند . آن خاطره تلخ همیشه در ذهن ماست . چسبیده به روحمان و جدا نمی شود حتی برای لحظه ای . برگ برگ این تقویم را که ورق بزنی همه ناراحتی است و رنج . سالروز پیروزی مشروطه می تواند کسی را خوشحال کند یا سالگرد سرنگونی خاندانی بی خبر از همه جای دنیا به نام قاجار ؟ روی کار آمدن مصدق خاطره شیرینی را تداعی میکند یا صدارت امیر کبیر ؟ چنان کرده ایم که از هر چیر در این تقویم سراسر درد نامی مانده و متاسفانه ننگی . کجایش شادی است ؟ بیست و هشت مرداد یا سی تیر ؟ سی و یک شهریور یا سیزده آبان ؟ هفده مرداد یا هفده شهریور ؟ همه جا جمعی جنازه باقی مانده است روی دستهایمان .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 18:33  توسط زهرا علی اکبری  | 

قصه جمع آوری ماهواره هم بد جوری نخ نما و تکراری است . بار دیگر نیروی انتظامی تصمیم گرفته است ماهواره ها را جمع آوری کند . برای جلوگیری از تهاجم فرهنگی و بد آموزی ها . ماهواره ها از روی پشت بام ها باید پایین بیاید اما آیا این همه ماجراست ؟ ریشه همه تلخی ها و مشکلات این کشور در دست همین علمک های شیطانی است . نیروی انتظامی پس از مدتها یکی از هزاران وظیفه اش را به یاد آورده است اما کاش اولویت بیشتری برای بسیاری دیگر از وظایفش قائل می شد . در همین تهران ،پایتخت ایران روزانه چند نفر از بانک ها سرقت مسلحانه می کنند ؟ چند وسیله نقلیه به سرقت می رود ؟ چند نفر وقتی به خانه بر می گردند آن را خالی می یابند از وسایل . از بهت که در آیند می فهمند دزد به خانه آمده است . چند قتل خانوادگی و غیر خانوادگی در تهران رخ می دهد ؟ بیجه چند کودک و نوجوان را به فجیع ترین حالت ممکن شکنجه کرد و کشت تا دستگیر شد ؟ راز چند قتل برای همیشه پنهان می ماند ؟ چند مالباخته تا آخر عمر به اموالشان نمی رسند و یک دزد بعد از چند فقره دزدی پایش به کلانتری باز می شود . همین امروز خبری آمده بود درباره دزدی هفده ساله که به شمار سال های عمرش موتور سرقت کرده بود و در هیجدهمین عملیات گیر پلیس افتاد .

می گویند ماهواره بد آموزی دارد . درست و قبول . اما مگر سیمای جمهوری اسلامی ایران بد آموزی ندارد . روز و شب در حال پخش سریال های جنایی خارجی است . بیجه برای قتل هایش از همین برنامه های تلویزیونی الگو گرفته بود . متاسفانه در اعترافاتش گفته است . سردار طلایی گفته است قبح ماهواره ریخته است برای همین وارد عمل شدیم .قبح خیلی چیز ها در این مملکت ریخته است . همین رسانه ای که شما ما را به دیدنش که نه، بیشتر دیدنش دعوت می کنید، قبح خیلی چیزها را ریخته و خیلی چیزهای دیگر را به بازی گرفته است . شعور مردم و اتفاقا فرهنگشان را . کاش کسی پیدا می شد گیرنده های تلویزیونی راهم جمع می کرد . البته اگر جمع آوری و زور چاره کار است . کاش کمی منطقی تر قضایا مورد بررسی قرار می گرفت .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 17:37  توسط زهرا علی اکبری  | 

بچه ها را دوست دارم به چهار دلیل

اول : می جنگند اما کینه ندارند

دوم : می سازند اما نگهداری نمی کنند

سوم : لباس نو و کهنه برایشان هیچ تفاوتی ندارد .

چهارم : گریه می کنند و بدون هیچ توجهی احساساتشان را بروز می دهند

عباس کیا رستمی این ها را می گوید . او می گوید بزرگترها می خندند اما لبریز از کینه اند . نمی سازند اما دائم در فکر نگهداری اند . برای نشان دادن احساساتشان معامله می کنند و هیچگاه با لباس نو جز به مهمانی جایی نمی روند . کارگاه فیلم سازی کیا رستمی واقعا جذاب است .  

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1385ساعت 10:53  توسط زهرا علی اکبری  | 

چند وقت پیش نیروی انتظامی اعلام کرد که صدور گواهینامه ها یک ساله می شود و بعد از یک سال رانندگی ، آن هم بین ساعت هشت صبح تا دوازده نیمه شب ، البته فقط درون شهر ها ،  اگر صاحب گواهینامه تخلفی نکرده بود می تواند نسبت به دریافت گواهینامه دائم اقدام کند . طبیعی است این قانون سخت گیرانه همه کسانی را که می خواستند گواهینامه بگیرند ناراضی کرده بود و حتی عصبانی . اما من با خرسندی بسیار این جا و آن جا از این قانون مترقی تعریف می کردم و وعده می دادم در یک دوره پنج ساله تصادفات به نصف کاهش یابد و کشته های تصادفات به ثلث و ... .در این میان یکی از آشنایان که می خواست گواهینامه بگیرد تعلل می کرد و می گفت این قانون ماندنی نیست . این کشور با این سیستم بروکراتیک چطور می تواند چنین چیزی را کنترل کند . من هم دائما در صدد مجاب کردن او بودم که این قانون ماندنی است و اصلاح همیشه باید از جایی شروع شود . بالاخره او ناامید از تغییر قانون برای دریافت گواهمینامه اقدام کرد و یک عدد گواهینامه موقت یک ساله گرفت . اما هفته پیش قانون برگشت به روال سابق . او درست می گفت . نیروی انتظامی امکان رسیدگی به وضعیت رانندگان را ندارد . شاید هم حوصله کم آورده . من ماندم و یک دنیا خجالت . نه از او از خودم که چنین خوش خیال بودم .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 15:57  توسط زهرا علی اکبری  | 

هفته ای پر از مناسبت گذشت و هفته ای پر از مناسبت در پیش است . وای به حال اقتصاد با این همه تعطیلی گاه و بی گاه . این بماند . روز پدر و مادر هم گذشت . امیدوارم برای بچه ها هر روز روز پدر و مادر باشد .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 16:26  توسط زهرا علی اکبری  | 

 
امروز روز خبر نگار است . اما دوازدهم خرداد بود که سيد محمد خاتمى‌ در اولين‌ سالروز تحويل‌ قدرت‌ بار ديگر در جمع‌ خبرنگاران‌ هيات‌ دولت‌ حضور يافت. در اين‌ ديدار که‌ به گفته‌ خاتمى‌ قرار شد صميمى‌ و غير رسانه‌اى‌ باشد اکثر خبرنگاران‌ حوزه‌ دولت- در زمان‌ تصدى‌ دولت‌ خاتمي- حضور داشتند. ديدار بهه‌ دور از دغدغه‌ چک‌ وسايل‌ و کارت‌ ورود و... در ساختمان‌ باران‌ انجام‌ شد. در اتاقى‌ معمولي، بدون‌ کولر، با پنجره‌هاى‌ باز به‌ سوى‌ هواى‌ داغ‌ تهران. دوازدهم‌ مرداد بود، پنجشنبه. خاتمى‌ چون‌ هميشه‌ خندان‌ وارد اتاق‌ شد و با تک‌ تک‌ مردان‌ حاضر در اتاق‌ دست‌ داد و با تک‌ تک‌ خانم‌ها احوالپرسى‌ کرد. حاضر نبود بر صدر مجلس‌ بنشيند اما خبرنگاران‌ نشاندنش.
چهار سال، از اولين‌ روزهاى‌ آغاز دومين‌ دوره‌ دولت‌ خاتمي، اين‌ جمع‌ هفته‌اى‌ دو بار ميهمان‌ نهاد رياست‌ جمهورى‌ بود. يکشنبه‌ها براى‌ مصاحبه‌ با عبدا... رمضان‌ زاده‌ سخنگوى‌ دولت‌ و چهارشنبه‌ها براى‌ مصاحبه‌ با خاتمى‌ و وزرايش. خيلى‌ پيش‌ مى‌آمد که‌ زويرى‌ مى‌خواست‌ از دست‌ خبرنگاران‌ و سوال‌ جواب‌ ندهد. آن‌ وقت‌ خاتمى‌ با طمانينه، زير نگاههاى‌ کلافه‌ محافظانش‌ به‌ خبرنگاران‌ مى‌ايستاد و مى‌گفت‌ بپرسيد. بيشتر از وزرايى‌ که‌ هر هفته‌ مورد حمله‌ خبرنگاران‌ پرسشگر قرار مى‌گرفتند، محافظان‌ از اين‌ وضعيت‌ ناراحت‌ بودند. اغلب‌ اعضاى‌ دولت‌ بى‌ حفظ‌ فاصله‌ و تشريفات‌ در جمع‌ خبرنگاران‌ مى‌ايستادند و گفت‌وگو مى‌کردند. کم‌ نبود گفت‌ و گوهاى‌ غيررسانه‌اي. يک‌ بار وزير اطلاعات‌ را بچه‌ها دوره‌ کردند و نگذاشتند برود. خبرنگاران‌ اصرار داشتند او جواب‌ بگويد. حجت‌ الاسلام‌ والمسلمين‌ يونسی اول‌ خواست‌ با شوخى‌ و خنده‌ خود را خلاص‌ کند. مى‌گفت‌ از من‌ نمى‌ترسيد من‌ وزير اطلاعاتم.و وقتى‌ سرسختى‌ بچه‌ها را ديد در محوطه‌ چمن‌ کارى‌ شده‌ نشست‌ و با قول‌ رسانه‌اى‌ نشدن‌ پرسش‌ و پاسخ‌ به‌ سوالات‌ جواب‌ داد. يک‌ ساعت، شايد هم‌ بيشتر. همه‌ راضى‌ بودند جز محافظ‌ و راننده.روزهاى‌ سخت‌ و آسان‌ بر همه‌ مى‌گذشت. باري، وقتى‌ مجلس‌ هفتم‌ قرار دادهاى‌ اقتصادى‌ ايران‌ و ترکيه‌ را باطل‌ کرده‌ بود، خاتمى‌ ميان‌ خبرنگاران‌ آمد اما بسيار ناراحت. وقتى‌ به‌ سلام‌هاى‌ متعدد خبرنگاران‌ زيرلب‌ جواب‌ داد و عليک‌ گفت: ناگهان‌ همه‌ پرسيدند: حاج‌ آقا‌ چيزى‌ شده؟گفت: نه، خوشحالم‌ بالاخره‌ مجلس‌ راس‌ امور رفت. اطرافيانش‌ مى‌خواستند برود و سخن‌ نگويد اما با همان‌ ناراحتى‌ ايستاد و سوالات‌ را جواب‌ گفت. موقع‌ رفتن‌ يکى‌ از خبرنگاران‌ گفت: امروز خسته‌ شديم. حاج‌ آقا، به‌ ما لبخندى‌ نزدي. برگشت، لبانش‌ خنديد اما چشمانش‌ نه‌ و رفت.پنجشنبه‌ 12 مرداد، بار ديگر جمعى‌ که‌ سال‌ها هر هفته‌ دو روز کنار هم‌ بودند، آمدند کنار هم. در مجلس‌ بى‌ رياى‌ خاتمي. ابتداى‌ مجلس‌ يادى‌ شد از خبرنگاران‌ رفته‌ در سانحه‌ سقوط. آنها که‌ اگر بودند بعضى‌ هايشان‌ در جلسه‌ پنجشنبه‌ حاضر مى‌شدند.خاتمى‌ گفت: بهانه‌ام‌ براى‌ ديدارتان‌ هم‌ سالگرد مشروطيت‌ است‌ و هم‌ نزديکى‌ روز خبرنگار. اين‌ را گفت‌ و بچه‌ها يادآورى‌ کردند که‌ بهانه‌اى‌ ديگر هم هست. سالروز رفتن‌ او از نهاد رياست جمهورى گفت: يک‌ سال‌ رفت؟ همه‌اش‌ خوبى‌ بود و بدى‌ اش‌ دورى‌ از شماست. او درباره‌ مشروطه‌ سخن‌ گفت‌ و درباره‌ آينده. دفتر کارش‌ را به‌ خبرنگاران‌ نشان‌ داد و درباره‌ برنامه‌هايش‌ گفت. ميدان‌ آرژانتين‌ ساعت‌ 12 ظهر، در گرماى‌ طاقت‌ فرسا وزير خورشيدى‌ که‌ با بى‌ رحمى‌ مى‌تابيد پذيراى‌ کسانى‌ بود که‌ آهسته‌ گام‌ برمى‌ داشتند و از خاتمى‌ حرف‌ مى‌زدند. از ديدار با او ، نقل‌ خاطره‌ مى‌کردند، خاطراتى‌ که‌ در ذهن‌ بسيارى‌ از رهگذران‌ نمانده‌ است.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:38  توسط زهرا علی اکبری  | 

امروز چندين‌ همايش‌ و بزرگداشت‌ به‌ مناسبت‌ صدمين‌ سالگرد پيروزى‌ جنبش‌ مشروطيت‌ در ايران‌ برگزار شد. حادثه‌اى‌ که‌ هر چند کوتاه‌ مدتى‌ بعد، طعم‌ تلخ‌ شکست‌ را به‌ بلنداى‌ يک‌ قرن‌ در کام‌ ايرانيان‌به جا گذاشت‌ اما سرمنشا حوادثى‌ بس‌ عظيم‌ بود. شاه‌ از برج‌ عاج‌ پايين‌ آمد و" مردم"‌ شد. نه‌ در مناسبات‌ حکومت‌ دارى‌ که‌ در تفکر قاطبه‌ مردمى‌ که‌ پيش‌ از آن‌ شاه‌ را سايه‌ خدا مى‌دانستند و مخالفت‌ با وى‌ را گناه‌ نابخشودني. اين‌ چنين‌ بود که‌ شاه‌ پس‌ از مظفرالدين‌ شاه‌، پس‌ از اعدام‌ آزاديخواهان‌ بساط استبدادش را زير بغل زدو فرارى شد فرارى‌ شد و پسر را بر تخت‌ نشاند ‌ اما باز به سوداى قدرت مطلق ساز و برگى جمع کرد و‌ از روسيه‌ عازم‌ ايران‌ شد تا تخت‌ از پسر بگيرد که‌ نتوانست‌ و شکست‌ خورد تا ابهت‌ شاهان‌ را در ايران‌ بيش‌ از قبل‌ بشکند. پس‌ از پيروزى‌ مشروطه‌ هيچ‌ شاهى‌ در ايران‌ سر سالم‌ به‌ گور نبرد. همه‌ فرارى‌ شدند و در غربت‌ و دربه‌ درى‌ جان‌ دادند. اينها همه‌ اگر از دخالت‌ خارجى‌ها باشد از بيدارى‌ داخلى‌ها نيز هست. احمدشاه‌ قاجار رفت‌ تا بساط‌ سلسله‌ کرخت‌ و تن‌ پرور قاجار را براى‌ هميشه‌ ببرد. با حرمسراهاى‌ بزرگش‌ دربار پردسيسه‌اش‌ و... رضا خان‌ پهلوى‌ نيز با آغاز جنگ‌ جهانى‌ برکنار شد و در جزيره‌ موريس در غربت‌ جان‌ سپرد و همه‌ اميدش‌ به‌ اين‌ بود که‌ پسرش‌ سلطنت‌ را حفظ‌ کند اما او هم‌ حکومت‌ را به‌ سلطنت‌ ترجيح‌ داد. چون‌ مشروطه‌ را نشناخت تا آماج‌ خشم‌ ملتى‌ شود که‌ خسته‌ و بيزار از شاه‌ و سلطنت‌ شاهان‌ به‌ جمهورى‌ اسلامى‌ راى‌ داد. آن‌ روز تا امروز زمان‌ بسيار گذشته‌ است‌ اما انقلاب‌ صد ساله‌ مشروطيت‌ پيرى‌ است‌ در قامت‌ طفلى‌ نارس. راه‌ زيادى‌ پيموده‌ نشده‌ و هنوز سنگرهاى‌ بسيارى‌ براى‌ فتح‌ باقى‌ است.
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 20:38  توسط زهرا علی اکبری  | 

 امروز، 14 مردادماه، سالروز صدور فرمان مشروطيت است. فرمان مشروطيت فرماني است كه مظفرالدين شاه قاجار در جريان جنبش مشروطه ايران امضاء و از طريق آن با ايجاد مجلس شوراي ملي و مشاركت مردم در امر حكومت موافقت كرد. خطاب فرمان به صدراعظم يعني ميرزا نصرالله‌خان مشيرالدوله است كه خود در تهيه آن و راضي كردن شاه به امضاي آن كوشش كرده بود. اصل فرمان به خط احمد قوام (قوام‌السلطنه) است. ‌در اين فرمان آمده است: “ جناب اشرف صدراعظم - از آنجا كه حضرت باريتعالي جل‌شانه سررشته ترقي و سعادت ممالك محرومه ايران را بكف كفايت ما سپرده و شخص همايون ما را حافظ حقوق قاطبه‌ي اهالي ايران و رعاياي صديق خودمان قرار داده، همايون ما بدان تعلق گرفت كه، براي رفاهيت و امنيت قاطبه اهالي ايران و تشييد مباني دولت اصلاحات مقتضيه به مرور در دوائر دولتي و مملكتي به موقع اجرا گذارده شود، چنان مصمم شديم كه مجلس شوراي ملي از منتخبين شاهزادگان و علماء و قاجاريه و اعيان و اشراف و مالكين و تجار و اصناف، باانتخاب طبقات مرقومه، در دارالخلافه تهران تشكيل و تنظيم شود، كه در مهام امور دولتي و مملكتي و مصالح عامه مشاوره و مداقه‌اي لازمه را به عمل آورده و هيئت وزراي دولت‌خواه ما در اصلاحاتي كه براي سعادت و خوشبختي ايران خواهد شد اعانت و كمك لازم را بنمايد، و در كمال امنيت و اطمينان، عقايد خود را در خير دولت و ملت و مصالح عامه و احتياجات قاطبه اهالي مملكت به توسط شخص اول و دولت به عرض برساند، كه به صحه همايوني موشح و به موقع اجرا گذارده شود. ‌بديهي است كه، به موجب اين دستخط مبارك نظامنامه و ترتيبات اين مجلس و اسباب و لوازم تشكيل آن را موافق تصويب و امضاي منتخبين از اين تاريخ مرتب و مهيا خواهد نمود كه به صحه ملوكانه رسيده و بعون‌الله تعالي مجلس شوراي مرقوم، كه نگهبان عدل است، افتتاح و به اصلاحات لازمه امور مملكت و اجرا قوانين شرع مقدس شروع نمايد. و نيز مقرر مي‌داريم كه سواد دستخط مبارك را اعلان و منتشر نماييد تا قاطبه اهالي از نيات حسنه ما كه تماما راجع به ترقي دولت و ملت ايران است كماينبغي مطلع و مرفه‌الحال مشغول دعاگوئي دوام اين دولت و اين نعمت بي‌زوال باشند. “

 ‌در قصر صاحبقرانيه به تاريخ 14 شهر جمادي الثانه 1324 هجري در سال يازدهم سلطنت ما ‌

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 20:32  توسط زهرا علی اکبری  | 

امروز شمار روزهایی که سید محمد خاتمی دیگر رییس جمهور نیست به ۳۶۵ می رسد . این عدد نشان می دهد که یک سال گذشت . نه خیلی آسان اما گذشت .صبح سیزدهم مرداد که از خواب برخاست دیگر رییس جمهور نبود . باری سنگین را از دوش پایین نهاده بود . در آخرین روزهای ریاست جمهوری وقتی همه سرگرم سودای عنوان پر طمطراق ریاست جمهوری بودند و خیابان های تهران بلاتکلیف و بی برنامه در ترافیکی کور رها شده بودند از "کلاهی"حرف زد که بر سرش است و همه در پی تصاحب آنند ، آن هم زودتر از موعد . سخنان دو پهلوی خاتمی که غیر مستقیم فعالیت ها انتخاباتی شهردار تهران را نشانه رفته بود  با واکنش تند و مستقیم احمدی نژاد مواجه شد . شهرداری که همه درباره کاندیداتوریش حرف می زدند جز خودش و پاسخ عجیبش نشان داد که همه درست فکر می کنند . او گفت اگر برای ساماندهی امر به سعد آباد نرفته بودید و کاخ نشین نشده بودید چنین کلافه در ترافیک نمی ماندید .توضیح نداد بالای شهر بودن و حضور در سعد آباد چه ربطی به ترافیک دارد و کجای این مساله را توجیه می کند ؟ حالا یک سال است که احمدی نژاد ریاست قوه مجریه در ایران را در دست گرفته و با مجلسی هم سو و شورای شهری هم سوتر در صدد برنامه ریزی برای اینده کشور است . بحران های بی شمار خارجی خیلی ها را از پرداختن به داخل و آنچه می گذرد باز داشته است و چه فرصتی بهتر از این .خاتمی جزو معدود سیاستمدارانی است که بسیار پر سر و صدا آمد و بسیار آرام رفت . بسیار دوست داشته شد از سوی ملتی که کمتر سیاستمداری چون او به خود دیده بود . خاتمی از معدود کسانی است که پس از پایان دوره قدرت نداشته اش تصمیم گرفت شهروندی عادی باشد . به دامان جامعه ای برگشت که دوستش داشت و امید دارد دوستش داشته باشد .او به رییس جمهور سابق بودن بسنده کرد . هیچ یک از پیشنهاداتی که برای تصدی مشاغل مهم و حیاتی ارائه شد را نپذیرفت و خیلی زود خود را بازنشسته کرد تا برای همیشه از مشاغل دولتی کنار بماند .او می خواست نشان دهد در کشوری چون ایران هم می توان پست مهم یا به عبارتی مهمترین پست را داشت و باز نشست شد. او یک مبارز نبود که وقتی قدرت زیر دندانش مزه کرد با مبارزه خداحافظی کند و سیاستمداری نبود که همه چیز را در هزار توی سیاست جا بگذارد و اهل وادی اش شود . او متفکری بود که نشان داد می شود طعم قدر ت را چشید و رهایش کرد . چیزی بسیار پر ارزش و کمیاب .
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 14:42  توسط زهرا علی اکبری  | 

مرگ گاهی اجبار نیست . مرگ گاهی بی خبر نمی آید . مرگ همیشه پایان نیست . مرگ همیشه اجباری برای پایان دادن به اجباری دیگر نیست . مرگ همیشه بی خبر نمی آید . مرگ گاهی آغازی می شود مبارک، برای رهایی . رهایی به وسعت آزادی . آزادی به وسعت انسان . انسانی به وسعت آفرینش . مرگ پایان همه چیز نیست . مرگ گاهی از در انتخابوارد می شود برای روی تافتن از اجبارها . تنها چیزی که در جهان ارزش واژه با ارزش احترام را دارد عقیده انسان است و انچه محترم تر می نماید آزادی ابراز عقیده است . همه جنگ ها ، خشونت ها و فجایع آنجا رخ می دهد که عقیده و آزادی ابراز عقیده محترم شناخته نمی شود . انجاست که خشونت نقاب از رخ می کشد و مرگ انتخاب می شود . سومالی باشد یا مونته نگرو . بالکان باشد یا عراق ، لبنان باشد یا ایران فرقی ندارد .  
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 15:48  توسط زهرا علی اکبری  | 

غذا را که آوردیم از جا برخاست و به سمت تلویزیون رفت . با نگرانی گفتم : غذا را دوست ندارید ؟ با آرامش گفت نه نه، غذای شما The best"". البته یک "ه" هم انداخت آخرش . یعنی گفت "د بسته " . ما با تعجب سر تکان دادیم .او گفت الان میام .کنترل تلویزیون شما کجاست ؟ این برنامه من را دپرس می کنه . دوست دارم وقتی غذا می خورم "کول" باشم. هی گفت و گفت و گفت و در هر جمله اش بیش از پیش  انگلیسی پراند . "اوه مای گاد " که دیگه ورد زبونش بود . جالب است اگر بدانید که این مهمان ارجمند ما حتی یک روز آن سوی مرزهای ایران نبوده است. بلد نیست حتی یک جمله انگلیسی درست و حسابی بگوید . با خارجی ها هم نشست و برخاست ندارد ،اما عجب از صحبت کردنش .او تنها نیست . خیلی ها مثل او هستند که فارسی روان صحبت کردن برایشان بی کلاسی است .  پارسال همین موقع ها بود که رفته بودم آلمان . دوستی که آنجا زندگی می کرد برایم گفت المان ها از زبان انگلیسی متنفرند اما باور نکردم حد تنفرشان را . بر حسب اجبار تنها به فروشگاهی رفتم تا برای همان دوست آلمان نشین کادویی بخرم . هر چه به انگلیسی گفتم فروشندگان و کارکنان فروشگاه به انگلیسی جواب دادند که ما انگلیسی بلد نیستیم . کلافه و عصبانی ، بی اختیار گفتم "ای بابا " که یکی از کارکنان فروشگاه جلو امد و با لهجه ای غلیظ گفت : ایرانی ایرانی ؟ گفتم: بله . فارسی بلدی ؟ گفت دوازده ساله بود آمد ایران . تا حدی بلد بود و کارم را راه انداخت . با چه عزت و احترامی . حالا هر روز به شمار کسانی که سعی می کنند به جای باشه بگویند "اوکی " افزوده می شود . آنها که می خواهند ریلکس باشند و ترجیح می دهند به مساله ای نیست بگویند "نو پرابلم " .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 19:2  توسط زهرا علی اکبری  | 

جای شکرش باقی است هنوز از سیمای جمهوری اسلامی ایران برنامه ای مثل قصه های جزیره پخش می شود . حالا دو بعد از ظهر باشد یا دو نیمه شب فرقی نمی کند . بسیار اتفاقی در جریان این کانال کردن و آن کانال مردن تلویزیون در نیمه های شب ناگهان بر سریال بچه های جزیره مکث کردم و پشیمان نیستم از بیدار ماندن و بی خوابی در همه روز ، سر کار . زنی را نشان می داد که می خواست زنان را به حقوقشان اگاه کند . خوشبختانه نه از شوهرش طلاق گرفته بود و نه با وی مشکل داشت و نه عقده ای بود و نه عجیب غریب و نه دارای هزاران خصلت زشت و نا پسند  . زنی بود معمولی با چهار بچه و شوهری که دوستش داشت . حالا سریال های ایرانی را ببینید . زن هایی درباره حقوق زن حرف می زنند که یا طلاق گرفته اند یا در آستانه طلاق گرفتن هستند . یا به دلیل رفتارهای ناپسند از خانواده طرد شده اند یا تحت تاثیری دوستی شیطان صفتند . واویلا . باز هم جای شکرش باقی که ژانت کینک ، زنی موفق بود و عادی .  
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت 0:3  توسط زهرا علی اکبری  | 

تکاپوی بیش از حد مقامات جمهوری اسلامی ایران برای حل مساله لبنان به نزدیکی استراتژیک ایران و حزب ا... و حماس و ... بر نمی گردد. مساله بسیار مهمتر از این حرف هاست . به اقدامات چند روز اخیر مقامات جمهوری اسلامی نگاه کنید . احمدی نژاد نامه ای برای شیراک و مرکل فرستاده است . هر چند متن نامه ها هنوز به صورت کامل منتشر نشده است اما هم دولت ایران و هم دولت آلمان تایید کرده اند که نامه درباره مساله فلسطین بوده است و نه مساله مهم هسته ای . نامه ای که رییس جمهور ایران برای شیراک فرستاده است نیز همین وضعیت را دارد . سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران که به قول خودش یازده ماه است استراحت می کند اما از هیچ چیز غافل نیست نیز نامه ای به کوفی عنان ، ماندلا ، امبرتو اکو ، نوام چامسکی ، پاپ ، و تعدادی دیگر از شخصیت های مهم جهان نوشته و خواستار آن شده است که این افراد تمام مساعی خود را برای جلوگیری از پیاده شدن نقشه زیاده خواهانه اسراییل و آمریکا به کار گیرند . چهر شنبه نیز هاشمی رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام نامه ای برای ملک عبدا... نوشت . از شیعه و سنی شدن مقاومت گله کرد و هشدار داد که اگر امریکا و اسراییل به هدف برسند ، نوبت بقیه نیز خواهد رسید . نوبت سوریه ، ایران و سایر کشورهای عربی . او تلویحا از ملک عبدا... خواسته است جلوی آمریکا را متقاعد کند که از اسراییل حمایت ننماید . تحرکات شدید دیپلماتیک مقامات جمهوری اسلامی ایران در مورد مساله لبنان ، حداقل در مقایسه با مساله هسته ای نشان می دهد پس پرده خبر های بدی است . تا پرده برافتد .  
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 15:36  توسط زهرا علی اکبری  | 

دولت تصمیم گرفت برای حل مشکل ترافیک تهران برنامه ویژه ای را اجرا کند . مقرر شد طرح ترافیک در مرکز شهر به مرحله اجرا گذاشته شود تا با تردد خودروهای عمومی مشکل ترافیک  و آلودگی هوا حل شود . اما تنها چند روزی پس از اجرای این طرح اعلام شد متقاضیان می توانند برای ورود به محدوده طرح ترافیک مجوز خریداری کنند . این چنین بود که عده زیادی از ماشین سوارها که دوست داشتند به همه جای شهر سر کشی کنند نسبت به خرید مجوز طرح ترافیک اقدام کردند اما پس از مدتی تصمیم بر آن شد برای ساماندهی این وضعیت به کسانی که واقعا به مجوز طرح احتیاج دارند ، آرم داده شود . شهرداری در فراخوانی از خبرنگاران ، پزشکان ، معلمان ، دانش جویان ، دانش آموزان ، اساتید ، وکلا ، سفرا ، قضات ، مهندسان ساختمان ، کارگران خودروسازی ها ، زنان خانه دار ، سالمندان ، کودکان ، مستاجران ، مالکان ، فعالان اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی ، کارگردانان ، هنرپیشگان ، هنرمندان ، نقاشان ، قصابان ، بقالان ، مسافرکشان ، بیکاران و تمام افرادی که به کار قانونی و غیر قانونی اشتغال دارند خواست نسبت به دریافت مجوز طرح ترافیک اقدام کنند . با پرداخت پول مجوزها هوای تهران از هر گونه آلودگی پاک شد و مردم از این تدبیر مقامات مسئول تشکر کردند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:56  توسط زهرا علی اکبری  | 

یک اتفاقی در ایران می افتد ، همیشه ، و در مورد همه قوانین و مصوبات . مصوبه ای از سوی مجلس یا دولت صادر می شود . تبلیغات بسیاری درباره چنینی و چنانی آن صورت می گیرد و از فردا همه کسانی که به نوعی قانون در موردشان تصویب شده است تلاش می کنند مجوزی برای مستثنی شدن از شمول قانون دریافت کنند . من جزو خبرنگارانی بودم که به شدت مساله اصلاح قانون مالیات ها را پیگیری می کردم .آن قدر به وزارت امور اقتصاد و دارایی رفته بودم که بسیاری از همکاران وقتی کارم داشتند و پیدایم نمی کردند به روابط عمومی این وزارتخانه تلفن می کردند . نه فقط من ، که بسیاری از همکاران و فعالان اقتصادی و مقامات تصمیم گیر تصور می کردند اصلاح این قانون و منطقی کردن نرخ مالیات ها یعنی جهش اقتصاد و معجزه و ... . این قانون اصلاح شد و به گفته آقای مظاهری وزیر سابق اقتصاد، ایران به بهشت مالیاتی تبدیل شد. اما هیچ اتفاقی نیفتاد . نه خبری از جهش اقتصادی بود و نه از رونق و حل مشکلات . حقیقت این بود که بسیاری از فعالان اقتصادی با تصویب این قانون هیچ تغییری احساس نکرده بودند چون پیش از آن هم تلاش می کردند با حساب سازی و خواهش و تمنا و ... مالیات کمتری بپردازند . یکی از مقامات وزارت اقتصاد می گفت باور کنید تصویب این قانون به ضرر خیلی ها بود . خیلی هایی که به بهانه غیر منطقی بودن مالیات ها از زیر بار پرداخت فرار می کردند و ما هم معتقد بودیم حق دارند چنین کنند با تصویب این قانون ضرر کردند چون مالیاتی که باید به دولت می دادند طبق قانون جدید هنوز بسیار بیشتر از مالیاتی بود که طبق قانون قدیم می دادند البته با حساب سازی ها . همین ها باعث شده است هر روز یک گروه خواستار معافیت از پرداخت مالیات باشد . یک روز پزشکان ، یک روز مهندسان ساختمان ، یک روز واحدهای صنفی کوچک ، و جالب اینکه امروز هم فرش فروشان چنین درخواستی مطرح کرده اند . واحد های صنفی کوچک و بزرگ همه به نوعی از پرداخت مالیات طفره می روند . این ها فقط مربوط به قانون مالیات نیست . همه قوانین همین سرنوشت را دارند . همه می خواهند یک طوری تحت پوشش قانون نباشند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 17:45  توسط زهرا علی اکبری  | 

دیشب کنسرت موسیقی گروه دستان در کاخ نیاوران برگزار شد . قرار بود ساعت یک ربع به هشت درها را ببندند اما نبستند . این بماند .

 کنسرت به جای ساعت هشت ، ساعت هشت و چهل دقیقه آغازشد . آن هم بی عذر خواهی .

صندلی ها بسیار نامناسب بود و بد . نشستن روی آنها حتی برای یک ربع دیوانه کننده بود به همین خاطر ملت دائم در حال وول خوردن بودند و جالب تر اینکه بر بسیاری از صندلی ها علیرغم کهنگی پلاستیک بود و پس صدای مدام پلاستیک را هم به وول خوردن ها اضافه کنید . این هم بماند .

موبایل این بلای قرن بیست و یکم در دست نود درصد تماشاچیان بود . البته روشن . نمی دانم آدم هایی که این قدر کارهای مهم دارند که حتی برای دوساعتی نمی توانند موبایل هایشان را خاموش کنند چرا اصلا به کنسرت موسیقی می آیند . جایی که فقط باید گوش داد . جالب اینکه اغلب موبایل ها نیز بی صدا نبود . دائما از این گوشه و آن گوشه صدای زنگ موبایل و الو الو گفتن صاحب موبایل به گوش می رسید . این یکی را هم بگذارید بماند . چون چاره ای نیست .

قبل ار آغاز کنسرت یک نورافکن ، درست بالای سن روشن بود که اسباب سر درد خیلی ها را فراهم کرد . همه اقایان و خانمهای حاضر به اتفاق می گفتند اگر این نورافکن پشت سر جمعیت تعبیه شده بود کاربرد بیشتری نداشت ؟ چطور مساله به این ساده ای به ذهن طراحان نرسیده بود بماند .

تنفسی بیست دقیقه ای اعلام شد و همه حاضران برای صرف ذرت و بستنی و نوشابه و ساندویچ و ... و البته کشیدن سیگار بیرون آمدند اما سی دقیقه ای گذشت و هنوز همه مشغول گپ زدن بودند .  

با همه این احوال من بودن در این مجلس را به نبودن ترجیح دادم . تا صبح در حال و هوای دیگری بودم . تحلیل خود کنسرت هم بماند برای اهل فن . چون من اهلش نیستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 19:20  توسط زهرا علی اکبری  |