تبليغاتX
محاق
نوشته های یک روزنامه نگار
نوروز مبارک و ...

فعلا همین .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:14  توسط زهرا علی اکبری  | 

گردون هماره آبی است

و زمین ماندگار و شکوفا به بهار

اما تو را ای آدمی

چند مجالت دهند ؟

صد سال هم نپایی

که دل خوش کنی به خرد و ریز عالم حقیر خاکی

ظلمات است زندگی و ظلمات است مرگ !

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 18:22  توسط زهرا علی اکبری  | 

به اجبار خانه را جمع و جور می کردم برای عید،که آلبوم های عکس را پیدا کردم . عکس های مدرسه و دانشگاه . نشستم به ورق زدن ، همه مانتوی مدرسه پوشیده و همه معصوم . خیلی نگاه کردم . خیلی ، اما خیلی ها را نشناختم ، نمی شناسم ، هر چه به مغزم فشار آوردم یادم نیامد نامشان چیست ؟ نام چقدر در هویت افراد مهم است . بی نام چه بی هویتند افراد . هر کدام این ها چه می کنند ، کجای دنیا را گرفته اند . چشم های همه بچه ها چقدر پر از امید است در این عکس ها . امیدشان نا امید نشده باشد .

انبوهی کلید پیدا کردم که برایشان قفلی ندارم . نمی دانم چه زمانی بود از این کلیدها استفاده می کردم . یادم نمی آید کجای دنیا قفلی برای کلیدهایم بوده است ؟ جرات دور ریختن این کلیدها را اما نداشتم . دوباره در صندوقی در کمد لباس ها گذاشتمشان . برای روزی دیگر .

دست نوشته های مصاحبه هایم را پیدا کردم . خواندمشان . مصاحبه رمضان زاده ،مصاحبه ابطحی ، مصاحبه صفایی فراهانی ، مصاحبه شیرکوند و... باز هم نتوانستم آنها را دور بریزم . برای حس گنگی که نمی دانم چیست .

در خانه ام فهمیدم هزاران چیز دارم بدون کاربرد . هزاران عکس از کسانی که دیگر نمی شناسمشان و هزاران دست نوشته که همگی برایم گواه گذشت زمان است . از حس گنگی که دارم در تعجبم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 17:39  توسط زهرا علی اکبری  | 

  اخیرا اعتراضات زنان بالا گرفته و از آنجا که هیچ دلیلی برای اعتراض نیست نه تنها ایرانی ها که همه جهانیان مبهوت شده اند که زنان ایران به چه اعتراض دارند. همین که مسکن و خورد و خوراک و لباس و ... توسط شوهران وپدرانشان تهیه می شود کافی نیست ؟ واقعا کجای دنیا ما این همه احترام به  زن ها را شاهدیم . این زن های غربی که کالا شده اند و چون برده جنسی از آنها سوء استفاده می شود خودشان هم ناراحتند که میتوانند در کشورهایشان کاندیدای ریاست جمهوری شوند و به عالی ترین مدارج برسند.مثلا خانم پلوسی رییس کنگره آمریکا شده که چی؟ بدبخت تو فقط یک ابزاری و البته ایشان هم در خفا حسرت وضعیت مناسب زنان ایرانی را می خورد. ناگفته نماند که عده ای از زنان گول خورده و نوکر ارتجاع هم در این میان می روند کاندیدای ریاست جمهوری می شوند تا رد صلاحیت شوند و بعد تبلیغ کنند که در ایران زن ها حق ندارند.عجبا وحیرتا از این کارها .

در ضمن به نظر می رسد زنها در ایران با هیچ مشکلی مواجه نیستند اما این طور تبلیغ می کنند.مثلا هی می روند طلاق بگیرند.خوب وقتی دانشگاه میروندو بیخود بیخود درس میخوانند آخرش هم باید از این حرف ها بزنندو پرو شوند . یکی از مقامات قضایی گفته است بالا رفتن سطح توقع زن ها باعث شده است که آمار طلاق بالا برود . این زن ها هم شورش را در آورده اند .نمی بیننداین همه موهبت را واقعا ؟

هی می گویند تماشای فوتبال حق مسلم ماست . این حق را کی به شما داده ؟ بروید به فکر باقیات وصالحاتتان باشید. اصلا چه معنی دارد زن تلویزیون تماشا کند. حتما هم فردا می خواهند بگویند ما میخواهیم استغفرا... پرورش اندام کارکنیم که الحمدا... رییس فدراسیون پرورش اندام این را ممنوع کردتا در کشور شاهد این بی آبرویی هانباشیم .

ای زن برو در خانه ات بنشین و شوهر داری کن و بچه داری ؟ یعنی چی آمدی سر کار جای چهار تا جوان رعنا را گرفتی ؟ قابل توجه بعضی ها که می گویند بالا رفتن آمار بیکاری به دلیل حضورزنان در عرصه کار است.

قبلا کی از این مشکلات بود ؟ مگر تلویزیون نمی بینید ؟ ندیدید آن آقا در گفتگوی خبری شبکه دوم می گفت یک خانم رفته شده معاون وزیرجهاد وکشاورزی و بعد هم جایزه گرفته چون شده اول برای پرورش یک سری گوسفند.آقا دستهایش را به طرف دوربین آورد وگفت خانم میری گوسفند بزرگ میکنی برو انسان پرورش بده . خوب راست میگه آن آقا . باور کنید من اگر جای آن خانم بودم از خجالت آب می شدم .کما اینکه الان هم به دلیل فعالیت های روزنامه نگاری به شدت شرمنده فامیل و دوست و آشنا هستم .

واقعا از زن هایی یاد بگیرید که در اعتراض به بی حجابی تجمع می کنند .می روید برای برابری حقوق تجمع می کنید ؟  مثلا در ایران باستان خیلی وضعتان خوب بود که حالا نیست . پادشاه زن داشتید بدبخت ها . این قدر ملتی باید بدبخت شود که زن بر او حکومت کند . مثل آلمان ، شیلی، فیلیپین و ... تازه شاید این آمریکایی های بدبخت هم صاحب رییس جمهور زن بشوند. در فرانسه هم زن ها دارند روی کار می آیند . ( ملت چقدر پرو هستند ) . اما در ااینجا شما پاهایتان را دراز می کنید و خانم خانه هستیدو باید از شوهرتان اطاعت کنید یا اگر شوهر نکرده اید از پدرتان . چی بهتر از این ؟ نه کاری دارید ، نه وظیفه ای ، اگر هم طلاق بگیرید زحمت بچه ها گردنتان نیست . پس اینهمه هیاهو بر سر چیست .به قول معروف حتما بر سر هیچ.زنها باید بفهمند که اگرمثل غربی ها بتوانند هر کاری بکنندوبا مردان برابری کنند به ابزار تبدیل می شوند. مرد ها مردند و زنهای برابر مردها ابزار .حالا هی بجنگید ابزار شوید ببینیم کجای دنیا را می گیرید ؟ مثلا تاچر چکار کرد ؟ این مرکل چکارکرد ؟ ایندراگاندی چی شد ؟جز این که مردها قیافه های ابزاری آنها را دیدند و در موردشان فکرهای بد بد کردند ؟ واقعا جز این ؟  بروید پی کارتان . این قدر این مردان عزیز را زجرندهید و خون به دلشان نکنید. امیدوارم این معترضین هدایت شده باشند من واقعا الان این قدر از زن بودن خودم شرمنده ام که دیگر نمی توانم بنویسم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 17:8  توسط زهرا علی اکبری  | 

یک نفر پیدا نمیشه بگه بابا اسم این یک میلیون و ششصد و اندی هزار کیلومتر مربع ایران است . اسم یک کشور با نظام سیاسی آن فرق دارد . هیچ جای دنیا وقتی می خواهند اسم کشورشان را ببرند به جایش از نظام سیاسی شان استفاده نمی کنند . مکرر از قول مقامات می شنویم به جای ایران می گویند جمهوری اسلامی . یکی می گفت  الحمدالله مردم جمهوری اسلامی هم برنامه ها را قبول دارند .اگر خیلی هم لطف کنند می گویند ایران اسلامی ، مگه بقیه می گویند فرانسه مسیحی ، آلمان مسیحی ، اسراییل یهودی  ، نمی دانم چی چی بودایی ، مگه ما ایران یهودی و مسیحی و ... هم داریم که برای اشتباه نشدن باید بر روی اسلامی بودن تاکید کنیم .  مردم جمهوری اسلامی کی هستند ؟ میشه بگوییم مردم جمهوری خلق ، مردم پادشاهی ، مردم جمهوری دموکرات . نمی دانم این خطاها سهوی است یا واقعا ابایی از به کار بردن اسم ایران دارند .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 12:46  توسط زهرا علی اکبری  | 

 با فرا رسیدن روزهای پایانی سال اغلب مدیران و وزرا و مسئولان مصاحبه می گذارند و گزارش عملکرد می دهند . مثل هر سال وضع خوب است و اوضاع ردیف . مثلا به این آمار توجه کنید . ای کسانی که داد و بیداد راه انداخته اید که تورم بالا رفته و همه چیز گران شده . حتما خودتان میل دارید از جیب مبارک پول بیشتر خرج کنید و بعد می اندازید گردن دولت که چرا تورم بالا رفته . تا جایی که آمار و ارقام نشان می دهد تورم فقط سیزده درصد بالا رفته و اصلا و ابدا هم بیشتر از این حد نبوده . حالا شما دائم بنالید از گرانی . ما خودمان شاهد بودیم که یک خانمی هنگام خرید برای خراب کردن دولت به جای این که دویست تومان بابت خرید هر کیلو سیب زمینی بپردازد ، هشتصد تومان پول می داد و فروشنده که فهمید دست دشمن از آستین این خانم بیرون آمده مابقی را به بیرون مغازه پرت کرد و فریاد زد چرا می خواهی به جامعه تزریق کنی که تورم بالاست ؟ خانم هم با شرمساری سیب زمینی ها را برداشت و رفت و حرکت تروریستی اش ناکام ماند .

از آنجا که دست دشمن رو شده همه این موضوع را فهمیده اند اما هر چه فروشندگان محترم تلاش می کنند که پول کمتری بابت اجناس بگیرند خریداران پول زیاد می دهند و این طوری قصد دارند کارهای دولت را بی ارزش کنند . در ضمن این خریداران خانه برای این که دولت را با چالش مواجه کنند یک خانه ۳۰ میلیون تومانی را به قیمت ۵۰ میلیون تومان می خرند . آنها فکر می کنند با این اقدامات کسی باور می کند که تورم بالا رفته . حالا اگر کسی هم باور کند بانک مرکزی و مسئولان دولتی باور نمی کنند و آمارها هم همین را نشان می دهد . پس بهتر است این حرکات متوقف شود .

امسال هم مثل سال های قبل انبوهی برنامه اعلام شده است برای سال آینده مثلا این که خودروهای فرسوده از رده خارج می شوند ، یارانه ها سامان می یابد ، در آمدهای مالیاتی رشد می کند ، وابستگی به نفت کاهش می یابد ، رونق اقتصادی از راه می رسد ، همه پیش بینی ها درباره اصل ۴۴ اجرایی می شود و انبوهی کارهای انجام نشده که سال قبل و سال های قبل هم اعلام شده و به کوری چشم حسودان انجام خواهد شد . در حوزه سیاست هم که نور علا نور خواهد بود . بله .
پی نوشت : دوزار بده آش .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط زهرا علی اکبری  | 

وقتی ندا وارد اتاق شد و گفت ملاقلی پور مرد خشکم زد . در سن ۵۱ سالگی ، با کلی امید و انرژی تسلیم مرگ شد و رفت . دائم فکر می کنم چقدر فرصت کوتاه است و چقدر کارهای عقب مانده زیاد . دلم سخت گرفته است . ملاقلی ور را دوست داشتم . با سفر به چزابه . سفری که با آن زندگی کردم .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 16:54  توسط زهرا علی اکبری  | 

وقتی اعلام کردند که قرار است چشممان به پلیس زن روشن شود در دل بسیار خوشحال شدم . حتی به خیلی از اطرافیان یشنهاد کردم این رشته را در دانشگاه انتخاب کنند . تصور من از زنان پلیس چیز دیگری بود . آنچه در فیلم ها دیده بودم و در کتاب ها خوانده بودم . خوشحالم کسی به توصیه من عمل نکرد . چون نمی دانستم مهمترین کار زنان پلیس برخورد با زنان دیگر جامعه است . نمی دانستم .
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:32  توسط زهرا علی اکبری  | 

دوست نداشتم این پست را بنویسم اما مجبورم . از دیشب به شدت سرم درد می کند و اعصابم به هم ریخته است . به خاطر همه اتفاقاتی که افتاده ناراحت و عصبی و متاسف هستم . نمی دانم درست این اتفاق را باید به حساب قد کشیدن جامعه زنان گذاشت یا این طور ارزیابی کرد که هیچ اتفاقی نمی افتد . عده ای از زنها مبارزه می کنند و می نویسند و می خوانند تا خودشان و دیگران را قوی کنند اما عده ای دیگر ... کاش این قدر دلخوش بودم که این اتفاق را به پای رشد یک جامعه می گذاشتم . کاش این قدر خوش بین بودم که می گفتم این اتفاقات یعنی بلند شدن تمام قد جامعه زنان . اما نمی دانم چرا وقتی اکثریت را می بینم فقط ناراحت می شوم از شیوه زندگی ها . امیدوارم دوستان هر چه زودتر آزاد شوند . هم از زندان و هم از زندانی که بیرون زندان برایشان ساخته شده و بزرگی اش همه زن ها را در خود جای می دهد . رهایی از این زندان و آن زندان آرزوی من است . اما چند درصد جامعه می خواهند از این زندان رها شوند ؟

جامعه زنان درگیر مشکلات بسیار بزرگی است . اما این خود زنان هستند که زمینه بروز مشکلات را ایجاد می کنند . عصبی و ناراحتم وقتی می بینم زن ها این قدر به هم بدبین هستند . طوری رفتار می کنند که انگار هر زنی دشمن بالقوه آن هاست و می خواهد موقعیت وی را از او بگیرد .

 یکی از دوستانم می گفت هر وقت مانتو چروک و کهنه می پوشد از طرف همکاران زن خود مورد تشویق قرار می گیرد . ؟آن یکی می گفت هر بار از طرف رییس تشویق می شه باید تا مدتها اخم و تخم همکارانش را تحمل کند .

 همین بد بینی و بی اعتمادی باعث می شود زن ها آویزان بشوند به مردها . حالا مگه ول کن معامله هستند . دائم می پرسن کجامیری ؟ کجا می آیی ؟ با کی بودی ؟ فکر می کنن که با این کار مرد را حالا چه دوست پسر و چه شوهر کنترل می کنند .

یکی از همین کسانی که امضایش پای ثابت اعلامیه های اعتراض آمیز درباره زنان است نمی دانید اگر یک زن بهتر از خودش ببیند چه می کند . همان لحظه تصمیم می گیرد برای نابودی آن همه قدرتش را بگذارد بی خبر از این که این تلاش را دارد صرف نابودی خودش می کنه . جامعه زن ها جامعه ضعیفی است . باور کنید تا وقتی هم این قدر ضعیف است  وضعش همین است. 

یکی از آشناها چهار سال ازدواج کرده .  بیا و ببین . چسبیده به شوهره ولش نمی کنه . با او می رود محل کارش  ، با او بر می گردد خانه ، با او می رود مهمانی و حتی خانه مادرش با او می رود . مادرش دچار افسردگی شدید روحی است و خیلی بهش احتیاج داره اما حاضر نیست یک ساعت زودتر از شوهرش برود خانه مادره . یک بار که به جبر مجبور شد از شوهرش جدا بشه تا صبح گریه کرد و صبح ساعت شش راه افتاد طرف کعبه آمالش . حالا از مرده بشنوید . دیوانه شده . له له می زنه یک ساعت از دست زنش رها بشه . دلش می خواد یک باز هم که شده تنها با دوستش یک نخ سیگار بکشه . یک بار با آن ها بیرون برود . بعد جذاب تر از همه این ها وقتی من به این آشنا توصیه کردم که یک کم دست از سر این شوهر بدبخت بردار ، گناه که نکرده با تو ازدواج کرده ، هم خودش و هم مامان افسرده اش و هم بقیه زن های دوست و آشنا بهم حمله کردند که اتفاقا کار این درست و آدم نباید شوهرش را تنها بگذاره . بعد هم پشت چشم نازک می کردند و می گفتند همه مثل بعضی ها بی توجه نیستند که شوهرشان را بگذارند و بروند مسافرت و پی خوشی خودشون  باشند و همش با رفیقاشون بگردند . ناگفته نماند منظورش از بعضی ها دقیقا من بودم . 

حالا از این جامعه درب و داغون چه توقعی می رود . دوستم خیلی توی خانه از طرف مادر و برادرهایش تحت فشار بود . نمی گذاشتند آب بخورد . با ی ک پسر دوست شده بود من بیچاره را مجبور می کرد هر روز زنگ بزنم خانه آنها و به مادرش بگویم ما باید با هم بریم بیرون . درس بخونیم و ... تا او بیاید و آقا را ببیند . بالاخره با او ازدواج کرد و خدا یک دختر بهش داد . دختره الان چهار سالش است . باهوش . زیبا و فوق العاده . می دانید چی می گفت . می گفت من این را ۱۸ سالگی شوهر می دهم چون حوصله ندارم بیفته تو کارهای خلاف . گفتم مثلا چه کاری ؟ گفت مثلا دوست پسر بگیره . چشمهام چهار تا شد . گفتم مگه خودت این کار را نکردی . مگه بد است دوست پسر داشتن ؟ گفت آره بد است . ای کاش مادرم و برادرهام آن وقت ها من را زندانی می کردند و کتک می زدند اما نمی گذاشتند با این دوست بشوم . مغزش این قدر شستشو پیدا کرده که امر بهش مشتبه شده کار بدی کرده . من واقعا ماندم معطل .

 نا گفته نماند که در این بین بعضی زن ها هستند که واقعا به برابری و حقوق زنان و ... اعتقاد دارند . تلاش می کنند و می جنگند و زندان می روند و با مشکلات عدیده مواجه می شوند اما واقعا برای کسانی که اعتقادی به حق و حقوقشان ندارند . 

باور کنید یک بار یکی می گفت مردها حق دارند که از رفت و آمدهای همسرشان خبر داشته باشند و آنها را کنترل کنند . وقتی گفتم اما من زیر بار این حرف نمی روم گفت شاید تو یک جایی بروی که به نفعت نباشه . یعنی شوهرت بهتر از تو بدانه که نباید آنجا بری . جالب است یعنی این خانم فرضش بر این است که عقلش نمی رسه چه کار کنه و چه کار نکنه . خانواده ها باید اصلاح بشوند تا جامعه زن ها تکان بخوره . دخترها باید طور دیگری تربیت بشوند . نگاه پسرها باید عوض بشه و ...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 12:19  توسط زهرا علی اکبری  | 

با فرا رسيدن 8 مارس ( روز جهاني زن ) گروهي از فعالان حقوق زنان با انتشار بيانيه اي مسالمت آميز با عنوان نرم و آرام ما چشم به آينده دوخته ايم اعلام كردند كه روز يكشنبه يعني امروز سيزدهم اسفند ماه ساعت 8 و نيم صبح، در برابر دادگاه انقلاب (خيابان شریعتی، ابتدای خیابان معلم) جمع مي شوند و اعتراض خود را نسبت به هرگونه برخورد امنيتی و قضايی با فعاليت‌های مدنی و مبارزات مسالمت‌آميز زنان برای احقاق حقوق خود ابراز مي دارند.اما متاسفانه انگار کسی سر سازش با زنان را ندارد . نمی خواهند حرف هایشان را بشنوند و دردشان را بفهمند . همه را دستگیر کرده اند . هنوز خاطره تلخ برخورد فجیعی که با زنان در میدان ۷ تیر شد در خاطرم باقی مانده است که حالا این اتفاق افتاد . واقعا نباید کمی فکر کرد و فرصت داد برای ابراز عقیده . چرا فقط زنان یک قشر حق حرف زدن باید داشته باشند . خودم شاهد بودم فروردین ماه و اردیبهشت ماه امسال زنان حزب اللهی مقابل مجلس ، وزارت ارشاد ، نهاد ریاست جمهوری و هر جا که خواستند تجمع کردند و خواستار برخورد قاطع و انقلابی با زنان دیگر که همفکرشان نبودند شدند . نیروی انتظامی از آنها حمایت کرد و جالب این که نمایندگان محترم مجلس هم در جمعشان حاضر شدند و برای نابودی زنان غیر هم فکر دعا کردند که البته مستجاب نشده چون هنوز زنان دارند برای خقوقشان می جنگند . شنیدم .مريم ميرزا ،ساقي لقايي ،آسيه اميني ، پرستو سرمدي ،مهناز محمدي ، محبوبه عباسقلي زاده ، مينو رضواني مقدم ، محبوبه حسين زاده ،پرستو دوكوهكي و تعداد ديگري از زنان فعال در اين حوزه در حال حاضر دستگير شده اند.چه خبر است . این همه هول و هراس از چیست ؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 20:5  توسط زهرا علی اکبری  | 

وزیر آموزش و پرورش از مراجع تقلید و امت حزب الله و ... معذرت خواهی کرده است . به نظر من او نه فقط برای این اتفاق که برای همه اتفاق هایی که در حوزه مسئولیتش می افتد باید معذرت خواهی کند . یکی از دوستانم رفته بود برای استخدام در وزارت آموزش و پرورش ُ وقتی همه مراحل علمی را طی کرد و توانست در آزمون ها قبول شود، رسید نوبت گزینش . همکاران محترم آقای فرشیدی از او پرسیده بودند نماز صبح چند رکعت است ؟ قضای نماز صبح چه فرقی با قضای سایر نمازها دارد ؟ آیا تا به حال شلوار لی پوشیده ای ؟ تسبیحات اربعه را نام ببر . کفن چند تکه دارد ؟ انگشتری مرده به چه کسی می رسد ؟ خوب واقعا یک معلم باید بداند که کفن مرده چند تکه دارد ؟ آیا طرح چنین سئوالاتی توهین به شعور ومذهب افراد نیست ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:4  توسط زهرا علی اکبری  | 

یک پیر مرد ۸۴ ساله به خاطر این که به زن ۸۰ ساله اش شک داشته او را با ساطور کشته است . همین دیگه . همین !!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 17:10  توسط زهرا علی اکبری  | 

این هم یک خبر تکمیلی درباره کودک ۱۲ ساله همدانی . خیلی از دوستان کامنت گذاشتند و خواستند از وضعیت این بچه مطلع باشند . اگر خبر جدیدی به دستم رسید سریعا می گذارم اما فعلا همین خبر را که  دوم اسفند منتشر شده است و شرح ماجرا را در خود دارد بخوانید و حیرت کنید .

بهزاد تازه به دنيا آمده بود كه پدر و مادرش از هم جدا شدند. او پس از چند سال خانه مادر را ترك و زندگي جديدش را با پدر آغاز كرد. طعم فقر در خانه پدر، كمتر احساس مي‌شد و درست هنگامي كه بهزاد مي‌خواست دوري از فقر را جشن بگيرد، ابر آزار و اذيت‌هاي نامادري، آسمان آفتابي كودكي‌اش را كدر كرد. اين موضوع تا جايي بالا‌ گرفت كه مادر بهزاد زماني كه كودكش 9 ساله بود براي بازگرداندن او به تكاپو افتاد و سرانجام بهزاد به خانه مادرش برگشت.

دايي بهزاد از اين پس تا حد توان خود به خانواده آنها كمك مي‌كرد، تا مادر بهزاد بتواند زندگي خود و سه فرزندش را بگذراند. مادر بهزاد هم با كمك مادرش يك مغازه كوچك كابينت‌سازي داير كردند تا خودشان از تامين بخشي از هزينه سنگين زندگي برآيند. آنها اداره اين مغازه را به يكي از آشنايان دورشان به نام علي سپردند.چندين سال گذشت، علي نتوانست مغازه را اداره كند و مغازه كابينت‌سازي تعطيل شد و بهزاد هم سال چهارم دبستان به هزار و يك دليل از همكلا‌سان خود خداحافظي كرد و قيد ادامه درس و مدرسه را زد.زندگي فقيرانه اين خانواده در محله <خذريان> شهر همدان تا همين چند روز پيش لنگ لنگان پيش مي‌رفت تا اينكه بهزاد ربوده شد.

صبح روز چهارشنبه 18 بهمن‌ماه، علي كه به سن 22 سالگي رسيده بود به همراه دوست 18 ساله خود به نام مهدي به سراغ بهزاد آمد. مادر خانه نبود و علي در اين فرصت با اصرار توانست كودك 12 ساله را از زن‌دايي‌اش تحويل بگيرد. مادر بهزاد، علي را مي‌شناخت و به او اعتماد داشت و شايد براي همين بود كه اين اتفاق را به پليس خبر نداد. چهار روز از نبودن بهزاد گذشت ولي كسي نمي‌دانست او در اسارت آدم‌ربايان وحشيانه‌ترين شكنجه‌ها را تحمل مي‌كند.هر موقع مواد مي‌كشيدند به جانم مي‌افتادند و با سيخ داغ و آتش سيگار، بدنم و زبانم را مي‌سوزاندند. در اين چهار روز، صبح‌ها سوار ماشين مي‌شديم و دور شهر مي‌چرخيديم و شب‌ها مواد مي‌كشيدند و مرا مورد شكنجه و تجاوز قرار مي‌دادند.

تا چهار روز نه از بهزاد خبري بود و نه از نگراني مادرش. اما اين در حالي بود كه آزارهاي جسمي و جنسي همچنان ادامه داشت. شكنجه‌ها به جايي رسيد كه بهزاد ديگر توان تحمل نداشت. در اين حال، علي و مهدي او را سوار بر موتورسيكلت خود كردند و به بيمارستاني در شهر همدان رساندند. آثار سوختگي روي صورت كودك 12 ساله طوري بود كه آدم‌ربايان مجبور شدند با كلا‌ه كاسكت آن را بپوشانند.هنگامي كه بهزاد از موتورسيكلت پياده شد، مامور انتظامات بيمارستان به وضعيت مشكوك شد و كلا‌ه كاسكت را از سر كودك برداشت. او با حركت سريع خود توانست علي را دستگير كند ولي مهدي گريخت.
بنابراين 25 بهمن‌ماه بهزاد در بيمارستان بستري و علي بازداشت شد. تلا‌ش پزشكان در حالي آغاز شد كه كودك 12 ساله وضعيت جسمي و روحي بسيار نامساعدي داشت. انگشتان او توسط گروه آدم‌ربايان با پتك شكسته شده و جاي سوختگي همه جاي بدنش به چشم مي‌خورد. پلك‌هاي بهزاد بر اثر سوختگي با سيخ داغ به شكلي درآمده‌اند كه فقط شيار باريكي از چشم‌ها نمايان است...تاكنون با وجود چندين عمل جراحي، پزشكان وضعيت جسماني كودك را وخيم مي‌دانند.

دادستان استان همدان، كارشناسان سازمان بهزيستي، سازمان پزشكي قانوني و نماينده استاندار همدان اين روزها از ملا‌قات‌كنندگان كودك زجرديده بودند؛ اما ملا‌قات براي افراد عادي و خبرنگاران همچنان ممنوع است.كارشناسان سازمان بهزيستي در پي تحقيقات خود متوجه شدند، مادر بهزاد مدتي است از دو دختر 16 و 14 ساله‌اش بي‌خبر است. بنابر عقيده كارشناسان، او صلا‌حيت نگهداري فرزندانش را ندارد و بايد اين موضوع مورد رسيدگي قرار گيرد.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 19:34  توسط زهرا علی اکبری  | 

بهزاد، پسري كه مورد تجاوز جنسي و شكنجه جسمي قرار گرفت و اينك در بيمارستاني در همدان بستري است

این عکس بهزاد است .همان پسر ۱۲ ساله ای که از سوی برخی اقوامش مورد شکنجه قرار گرفته است . او در بیمارستانی در همدان بستری است . این عکس را که می بینم نمی دانم از چی ، اما خجالت می کشم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 18:34  توسط زهرا علی اکبری  | 

من نمی دانم چطور این متن پاک شده است ؟ نمی فهمم یعنی چی ؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 16:39  توسط زهرا علی اکبری  |