حالا روزگار تیم ملی هم همین است . علی دایی فکر می کنم هنوز به این نتیجه نرسیده که تیم قدرتمند تیمی است که او را به نتیجه می رساند . او هنوز دلش می خواهد خودش در زمین باشد و هرکه در زمین باشد را با خود مقایسه می کند . پس مساوی نتیجه خوبی است . بگذریم از این که من خوشحال تر می شدم تیم ایران ببازد . تیمی که تا دو ماه قبل از آغاز بازی های جام جهانی هنوز مربی ندارد و آن ماجرای انتخاب رییس فدراسیونش است نباید هم نتیجه بگیرد . باید فرقی باشد بین این تیم با تیمی که سال ها برنامه ریزی می کند . ما عادت کردیه ایم الله بختکی نتیجه بگیریم . نمیشه .
دو: سال خوبی داشته باشید
سه : تصادفات جادهاي 70 نفر را در سه روز اول سال به كام مرگ كشاند
چهار : قبل عید اصلاح طلبان باخته اند
پنج : آدم های بعد عید همان آدم های قبل عید هستند
شش : امیدوار نباید بود که چرخ بر مدار سابق نچرخد
هفت : امسال هم مثل سال های گذشته می رود و دوباره باید آرزو کنیم سالی بهتر داشته باشیم .
روی بیست و نه اسفند بود که یکی از بچه ها ناراحت زنگ زد و گفت کیف پولش را ازش دزدیدند و همه مدارکش به علاوه 400 هزار تومان پول نقد و 23 میلیون تومان چک را هم از کیفش بردند . از این چک ها یک چک بیست میلیون تومانی هم مال من بود . البته باحسب خالی چون اول قرار بود پول را بریزیم به حساب و چک بدهیم به فروشنده خانه ای که آن ها میخواستند بخرند اما چون او چک قبول نکرد پول را به طرف داداه بود و چک مانده بود روی دستش . حالا روزی که می خواست چک را بگیرد گفت : اگه بدزدنش چی ؟ من گفتم خوب مواظب باش ندزدند . آن قدر این دوست عزیز ناراحت بود که هز چه به او گفتیم اتفاق است و دیگه بهش فکر نکن آرام نشد . راه افتادیم طرف کلانتری . رفتیم شکاینی تنظیم کردیم و شماره چک ها را دادیم و تا ساعت 2 از دادسرا به کلانتری و از کلانتری برای ثبت به مرکز و ... رفتیم . قرار شد اول فروردین آن ها بروند و نامه اعلام به بانک را بگیرند . بانک را هم تماسگرفتیم و دیدم تعطیله . روز اول فروردین بعد از رفتن به خانه دو سه تا برگتر در اثر دو شب نخوابیدن و البته خوردن سیر زیاد به حالت بیهوشی در آمدم و به خوابی عمیق رفتم . با صدای زنگ موبایل از خواب بیدار شدم . رضا بود . بعد از سلام و علیک و عید مبارکی گفت کیف پیدا شده .یک نفر کیف را پیدا کرده بود و به خانه شان زنگ زده بود . رفتند کیف را گرفتند ، همه چیز سر جایش بود .واقعا خوشحال کننده بود خصوصا که همه ما را از دویدن در بانک و اطلاع و غیره رها کرد . در کلانتری می گفتند باید این پول را به حساب بریزید تا امکان بلوکه شدن چک وجود داشته باشد . خصوصا که تاریخ چک مال آخر اسفند بود و در وجه حامل . با خودم فکر کردم خوشحال کننده است که هنوز در جایی زندگی می کنیم که کسی می تواند از 23 میلیون و چهارصد هزار توان بگذرد . این آقا که کیف را پیدا کرده بود یک هموطن مسیحی بود و واقعا روز اول عیدش را گذرانده بود به تلفن زدن به این و آن و پیداکردن صاحب کیف . دوست من سال نو را با خوشحالی شروع کرد . گفتم زمستان کیفت را گم کردی و بهار پیدا شد . گفت آره اما همین یک روز برای من یک سال گذشت .گفتم واقعا هم یک سال گذشت . سال تحویل شد . سال ما خوب شروع شد امیدوارم خوب ه جلو برود و سال خوبی در انتظار همه باشد