تبليغاتX
محاق
نوشته های یک روزنامه نگار
رئيس پليس راهنمايي و رانندگي به خودروسازان مهلت داد که تا پایان سال همچنان به کشته شدن هموطنانمان در جاده ها ادامه دهند و گفت اگر تغييراتي در زمينه بالا بردن ايمني خودروهاي كشور انجام نشود در سال 88 اسامي اين خودروها را به مردم اعلام مي‌كنيم.رويانيان گفت: تا كي بايد اينگونه ضعف‌ها را تحمل كنيم، خودروهاي غير ايمن يكي از مشكلات پيش روي ما در رشد تصادفات است كه ما در اين زمينه با دانشگاه‌ها قراردادي بسته‌ايم تا شاخص‌‌هاي ايمني خودروها را طراحي كنيم و تا پايان سال نيز به خودروسازان فرصت اصلاح مي‌دهيم.سقف بعضي از خودروها به علت ضعف ساخت به گونه‌اي است كه با يك واژگوني باعث كشته شدن سرنشينان خودرو مي‌گردد.مسئله استاندارد نبودن ترمزهاي قديمي و عدم استفاده از سيستم ترمز ABS شدت حادثه را در تصادفات رانندگي چندين برابر مي‌كند.

سوال اینجاست که اگر واقعا جان مردم اهمیت دارد مهلت دادن چه معنایی می تواند داشته باشد و اگر خودروسازان در گرفتن جان بیش از ۴۰ هزار نفر در سال چنین نقش زیادی دارند چرا باید به آنها این همه فرصت داد. نکته ی جالب اینجاست که پس از پایان مهلت تازه فقط اسامی خودروهای غیر ایمن اعلام می شود و حتما اتفاق دیگری نخواهد افتاد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 20:29  توسط زهرا علی اکبری  | 

مطلبی که درباره فیلم کیارستمی نوشته بودم دو بار پست شده بود روی وبلاگ در حالی که من یک بار پستش کرده بودم . بعد هم حذف شد . آن هم بدون دخالت من . ممنون .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 12:43  توسط زهرا علی اکبری  | 

صبح یکشنبه من ، جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه ، روی خونه جغد شوم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 13:45  توسط زهرا علی اکبری  | 

هگل در فرانسه بود که بهش یک متنی را نشان دادند و پرسیدند معنی این نوشته چیست . متن را خود هگل نوشته بود . هر چه نگاه کرد نفهمید معنی اش چیه . دست آخر گفت : والا اون موقع که این را نوشتم مفهومش را دو نفر می دانستند . من و خدا . حالا که دارم می خوانم فکر کنم مفهومش را دیگر فقط یک نفر می داند . خدا

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 19:28  توسط زهرا علی اکبری  | 

 فکر می کنم اکثریت جامعه ایران دوست دارند یک شبه پولدار شوند . دلشان می خواهد یک اتفاق ، یک شانس ، یک خوش شانسی بزرگ شرایطشان را عوض کند . چون اطرافشان دیده اند که عده ای یک شبه پولدار شده اند .
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 20:25  توسط زهرا علی اکبری  | 

سردار رویانیان گفت : بالاترین آمار تصادف در ایران به دو دسته اختصاص دارد . یکی بی سوادان که به هیچ چیز اهمیت نمی دهند . منظور از بی سواردان البته کسانی نیست که خواندن و نوشتن بلد نیستند . منظور کسی است که سواد ندارد یعنی مطالعه نمی کند و هیچ چیز را قبول ندارند و فکر می کنند ما فقط برای خودمان حرف می زنیم و یکی گروه هم خیلی باسوادها که هیچ چیز را قبول ندارند و فکر می کنند ما فقط برای خودمان حرف می زنیم . حالا نکته جالب این است که آمار تصادف رانندگی در ایران بسیار بالاست . فکر کنم مقام اول . حالا شاید هم دوم . با این وصف فکر می کنید اکثریت جامعه ایران را بی سوادها تشکیل می دهند یا خیلی باسوادها ؟ سردار رویانیان که نگفت .
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 14:18  توسط زهرا علی اکبری  | 

امروز مجمع عمومی انجمن صنفی روزنامه نگاران بود . ساعت ۱۱:۳۰ دقیقه ، حسینیه ارشاد . خیلی خوش گذشت . کلی از بچه هایی را که حداقل سه سالی بود ندیده بودم دیدم . جا به جا بچه ها ایستاده بودند و تجدید خاطره می کردند . فضای عجیبی بود . همه هم غم داشتند هم نداشتند . یک سئوال هم سئوال کلیشه ای بعد از سلام و علیک بود . بچه دار شدی ؟ کوچولو داری ؟ تا می گفتی نه ، همه ذوق صورتشان می رفت و می گفتند بهتر . راحتی . اما کسی که به این سئوال جواب مثبت می داد با هیجان دو چندان روبرو می شد و کلی سئوال دیگه! کی دنیا میاد ؟ چیه ؟ اسمش رو چی می گذاری ؟ ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 15:21  توسط زهرا علی اکبری  | 

در ویرانه ای زندگی می کنیم ، وانمود می کنیم همه چیز عادی است . گاهی آسمان را نگاه می کنیم باورمان می شود اوضاع خوب است . یا این که دارد خوب می شود . همه چیزهای خوب مثل گیاه از پایین به بالا رشد می کند .
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:44  توسط زهرا علی اکبری  | 

خوب ۱۰۲ سالگی مشروطه مبارک . قرار شد مشروطه داشته باشیم . مردم بر مردم حکومت کنند و قانون حرف اول و آخر را بزند . اصلا بحث نکنیم که حکومت مشروعیت از خدا می گیرد یا مردم . تکلیف حکومت و حکومتگران را مشروطه روشن کرده است . عدالتخانه داشته باشیم و مجلس و خیلی چیزها . خیلی قرار ها با هم گذاشته بودیم . عجب شرحی دارد این تاریخ مشروطه کسروی . داشتم ورقش می زدم که تلفن زنگ زد . دوستم بود . تنها در تهران زندگی می کند . خانه ای گرفته و در یک اداره دولتی مشغول کار شده و روزگارش را می گذراند . خوب هم از پس خودش بر می آید . چند روزی است که باید خانه اش را عوض کند . مدت اجاره اش تمام شده . حالا هر جا دنبال خانه می گردد به یک دلیل ساده نمی تواند خانه پیدا کند . حکم قراردادش با اداره ای که در آن کار می کند ۵ ماه از سال گذشته هنوز نیامده است . خوب صاحبخانه ها هم روی دختران مجرد حساسند و غالبا به شرطی به آن ها خانه اجاراه می دهند که حکم استخدام دولتی داشته باشند . در این صورت راحت تر می توانند خانه پیدا کنند . گفتم حالا چکار می کنی ؟ گفت مانده ام . معطل . اصلا نمی دانم به کدوم در بزنم . رییس عوض شده رییس جدید هم جلوی همه قراردادها را گرفته .حالا دولتی بودن یا نبودن مستاجر چه ربطی دارد به صاحبخانه که می خواهد کرایه اش را بگیرد نمی دانم .گفتم دیدی دولت تا کجای زندگی ما نفوذ کرده ؟ خندید و گفت : ولم بابا از هر چی یک نتیجه دیگه نگیر . بگرد برای من خانه پیدا کن . اصلا نمی خواستم درباره این بنویسم . می خواستم درباره ۱۰۲ ساله شدن مشروطیت بنویسم و این که دولت فعلی و حکومت کنونی چقدر به آرمان های صد و دو سال پیش نزدیک است . بگذریم . انگار مقایسه بی فایده ای است . یکی یک صاحبخانه پیدا کند که غیر از دولت به مردم هم اعتماد داشته باشد .

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:41  توسط زهرا علی اکبری  | 

عجبا ! در همه جا مردمان به داشته هایشان افتخار می کنند و در ایران مردم به نداشته هایشان مفتخرند .

دولتمان به نداشتن رابطه خوب با دیگر کشورهای جهان افتخار می کند .

شرکت های دولتی مان به نداشتن مراوده اقتصادی با دیگران مفتخرند . چند بار شنیده اید که ما از برکات تحریم پیشرفت کرده ایم ؟

آدم عادی مان به نداشتن پول و خانه و امکانات افتخار می کند .

روشنفکرمان به نداشتن رابطه با دیگر روشنفکران افتخار می کند .

مهاجرمان به نداشتن رابطه با سرزمین مادری اش افتخار می کند .

و ...

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل !

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 19:53  توسط زهرا علی اکبری  | 

ایرانی ها ،یعنی ما عادت کرده ایم که همواره در "شرایط حساس کنونی" زندگی کنیم . تا جایی که یادم می آید شرایط حساس کنونی در این کشور وجود داشته و آنجا که نبودم یا یادم نمی آید ، ورق زدن روزنامه ها و مرور مذاکرات نمایندگان مجلس و سخنان مسئولان حکایت از وجود "شرایط حساس کنونی" در این کشور دارد . واقعا این "شرایط حساس کنونی" چیست که دولت ها می آیند و می روند و روزها می گذرد و سالها نو و کهنه می شود اما همچنان پابرجاست . یک نفر در این "شرایط حساس کنونی" پیدا شود و شرایط وجودی شرایط حساس را برای ما تشریح کند ، بلکه بفهمیم چرا این عبارت برایمان خاطره نمی شود .
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 12:19  توسط زهرا علی اکبری  | 

امارات را ببینید.با چه سرعت شگفت انگیزی جلو می رود.آمریکا چهارصد ساله این شده که هست.ملت های نو ظهور و کشورهای تازه تاسیس همگی نیرویی دارند که در کشورهای قدیمی نیست.در تمدن های باستانی.در کشورهای با ریشه . آن ها یک چیز دارند که تازه تاسیس ها ندارند." گذشته" و تازه تاسیس ها یک چیز دارند که متمدن ها،باستانی ها و قدیمی ها ندارند ." آینده ". این گذشته انگار دست ها و پاهایمان را میخ کرده روی زمین.اجازه هر حرکتی را از ما گرفته . نمی گذارد جم بخوریم . مثل پتک توی سرمان می خورد  خودمان دائم بر آن می کوبیم . چون طبالی بر طبل . طبیعی است که داخل این طبل هم چیزی نیست.گذشته ها گذشته و ما حواسمان نیست.افتخار می کنیم به این که ما چه بودیم و چه ها کردیم.دقت کنید هر چه درباره ایران و ایرانی و افتخاراتش و هنرش و دانشش بر زبان می آید فعل گذشته دارد.ما در گذشته ایم . گذشته چنان بر سرمان کوبیده شده که مثل میخ در زمین فرو رفته ایم و مانده ایم.ماندگی نتیجه ای جز پوسیدن و گندیدن ندارد . جامعه ایران مثل میخ در زمین فرو رفته چون گذشته سنگینی دارد . آن قدر سنگین که توان حرکت را از وی سلب کرده.خودش هم کم مقصر نیست.همه چیزش را در گذشته جستجو می کند . پس در ذهنش جایی برای آینده نمی ماند.آدم ها توان به دوش کشیدن افتخارات یک خانواده را ندارند چه رسد به یک تاریخ با عظمت.ببینید غالبا خانواده های اشرافی می پوسند.حالا شاید اشراف به لحاظ طبقه مادی و موقعیت اجتماعی که ساختار جامعه بدون در نظر گرفتن لیاقت ارزانی شان داشته اشراف شده باشند و بعضی این پوسیدگی را طبیعی بدانند اما در موادر دیگر هم این صدق می کند.در مواردی که پای مادیات در میان نیست و معنویات و ذات انسانی شرط است.پدران و مادران خیلی موفق غالبا فرزندان خیلی معمولی و شاید حتی پایین تر از معمول به جامعه تحویل دهند.دور و برتان را نگاه کنید.خیلی ها را می بینید که بویی از موفقیت پدر و مادر نبرده اند.علتش شاید این باشد که توان به دوش کشیدن افتخارات پدر و مادرشان را ندارند.فرزند ملک شعرای بهار شاعر نشد.نه این که نخواست.شاید خواست اما نشد.نتوانست.یک بار کسی از او پرسید شغل شما چیست ؟ شاعری.قبل از این که بگوید چکاره است به سئوال دوم جواب داد و گفت : نه.پرسشگر صبر نکرد جواب بگیرد.گفت : خاک بر سرت.این خاک همان بار سنگینی است که تمدن های باستانی چون یونان و ایران و عثمانی "در ترکیه امروزی " و روم به دوش می کشند . امروز کسی از سیاره دیگری بیاید و از ما بپرسد چه می کنی،جواب نگرفته یک "خاک بر سرت" حواله مان خوهد کرد .  
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 21:59  توسط زهرا علی اکبری  | 

یک - ماشین ها بوق می زدند و راننده ها هو می کردند . رفت . پشت سرش را هم نگاه نکرد . پلیس راهمایی و رانندگی بود . ساعت از ده گذشته بود . گرما ، گره کور ترافیک و بی برقی دست به دست هم داده بود تا جمعیتی را که می خواست از فتحی شقاقی به تخت طاووس و فاطمی و یوسف آباد بروند درگیر کند و عصبانی . همه داد می زدند و صدای داد هیچ کس به گوش نمی رسید . کسی نفهمید در این وانفسا چرا پلیس راهنمایی و رانندگی آمد و رفت . بالاخره بعد از یک ساعت نیم خود مردم دست به کار شدند تا راه را باز کنند . قسم خوردم دیگر ماشین نیاورم . اگر سوار تاکسی بودم پیاده از این محشر عبور می کردم .

دو - کولر پراید خاموش بود . پراید نفس ندارد که هم کولر روشن باشد و هم ماشین حرکت کند . باد گرم می زد توی صورتت . جلو نشسته بودم . از ونک تا فاطمی . راننده یک ریز با موبایل حرف می زد . کلافه بود و دائم می گفت نمی تونم . بگو صبر کنن . این قدر تکرار کرد که جملات در ذهن من هم حک شد . سعی می کرد داد نزند اما عصبانی بود و با حرص حرف می زد . دو دقیقه ای که موبایلش زنگ نزد ، بدون آن که کسی از او بپرسد چه شده شروع کرد به حرف زدن و تعریف ماجرا . سی و پنج سال بیشتر نداشت . گفت خانمش شش سال پیش در یک بیمارستان دولتی بچه دار شده و خون آلوده به هپاتیت به او تزریق کرده اند . حالا کبدش از کار افتاده است و سیزده و نیم میلیون پول داده تا کبدی برای او بخرد و دو میلیون داده برای عملش . حالا صد و چهل هزار تومان می خواهد برای داروی او . ۷۰ هزار تومان کم داشت . می خواست برود پیش دوستش تا ۱۵ هزار تومان از او بگیرد . می گفت برای خریداری کبد اسباب کشی کرده خانه مادرزنش و پول پیش خانه را با جان همسرش معامله کرده است . مسافران دیگر از صحبت هایش عصبی نبودند . همه ناراحت بودند . همه موبایل ها روشن شد تا پول جور شود . اما نشد . فاطمی که رسیدم شماره موبایلم را دادم تا تماس بگیرد و پول را بعد از ظهر بگیرد اما زنگ نزد . هنوز منتظرم . زنگ نزده است .

سه - فرقی ندارد کجا باشی و با چه وسیله ای . گره ها اینجا کور است . هر چهار طرف دیوار است .

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:41  توسط زهرا علی اکبری  | 

نرخ تورم در دومین اقتصاد بزرگ جهان به بالاترین حد طی ده سال گذشته رسید . تیتر را می بینید . فقط در ایران نیست که تورم وجود دارد . همه جای دنیا هست . باید این اخبار منعکس شود تا مردم بفهمند فقط در ایران با مشکل گرانی مواجه نیستند . تورم ایران چقدر است ؟ رسمی اش ۳۰ درصد ؟ غیر رسمی اش ؟ بالاتر از سی درصد ؟ خوب نرخ تورم ژاپن رسیده به ۹/۱ درصد . می بینید چه واویلایی است آن جا ؟
+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 14:6  توسط زهرا علی اکبری  | 

بعد از یک روز دوندگی و کار کشنده ، همین چند دقیقه پیش یعنی دو و بیست دقیقه نیمه شب به خانه رسیدم . می خواستم با همان مانتو و کفش بخوابم . دیدم چراغ پیغام گیر تلفن چشمک می زند . با ناراحتی به طرف تلفن رفتم . با خودم گفتم وای قرار فردا ! حتما ساعت هفت باید بزنم بیرون . دکمه را زدم . آقای مجابی پیغام گذاشته بود و با لحن مهربانی گفته بود " سلام ، من مجابی بودم " . با همسرم از خنده غش کردیم . هنوز هم خنده امانمان را بریده . پیغام را چند باری گوش داده ایم .این قدر با طنازی این جمله را ادا کرده بود که همه خستگی ها رفت . این قدر انرژی گرفتم که نشسته ام پای وبلاگ . خدا به خیر کنه . صبح باید واقعا ساعت هفت بروم بیرون .  بعضی مواقع یک جمله کوتاه یک دنیا انرژی دارد . مخصوصا اگر طرف مقابل زبان طنز و شوخی را خوب بداند . دوست عزیز ممنون . سر حال سرحال شدم . شما مجابی نبودید . همیشه برای ما آقای مجابی خوب و مهربان هستید .
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 2:41  توسط زهرا علی اکبری  | 

واقعا تاسف بار است . من درست معنی حرف های وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ، جناب آقای صفار هرندی که خودشان را روزنامه نگار هم می دانند نفهمیدم . ایشان از ایده آلی صحبت کرده اند که اگر رعایت شود باید در سینماها را بست . این کدام ایده آل است . لطفا شفاف تر صحبت کنید . مفهوم و معنای این ایده آلتان را دقیق تر با ما در میان بگذارید . ایشان گفته اند :در حال حاضر استراتژي‌اي را قرار داده و مقداري اقدامات سلبي را انجام داده‌ايم. اگر با ايده‌آل مطلق عمل كنيم، بايد دست آخر در سينماها را ببنديم؛ البته ما اجازه‌ي بستن در سينماها را نداريم و اجازه نداريم برخورد با سينما، برخورد حذفي باشد، چرا كه امام (ره) نيز در اوايل انقلاب با هدايت و ارشاد به خط‌ دهي و حمايت از سينما پرداخت.

باید طوماری امضا کرد و از وزارت ارشاد خواست ایده آل های خودش را عمل کند . این طور تکلیف معلوم است . در سینماها بسته می شود . تعداد تولیدات فرهنگی در بسیاری رشته ها به انگشتان دست هم نمی رسد و دیگر حداقل شعار مزخرف هنر نزد ایرانیان است و بس را نمی شنویم . واقعا چطور متولی فرهنگ این کشور چنین چیزی می گوید ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 1:1  توسط زهرا علی اکبری  |