شبکه یک گزارش معرکه ای پخش کرد از حضور احمدی نژاد در آمریکا ! نقاط حساسی را دیده بود . مثلا از خیلی ها پرسیده بود می دانید ایران کجاست ؟ یکی می گفت نزدیک ایتالیا . یکی می گفت آفریقا یکی می گفت آسیا . اما فقط یکی گفت نمی دانم کجاست . فقط می دانم دشمن آمریکاست . خوب حالا یک سئوال . ما کجاییم . چکار کرده ایم در این سی سال که همه یادشان رفته ایران کجاست ؟ خوب وقتی همه فراموش کنند ایران کجاست واقعا ایران کجاست ؟ یک اصلی در فیلمنامه نویسی هست که میگه آدم های فیلم باید مثل آدم های واقعی یک چیزی بخواهند . کسی که چیزی نمی خواهد اصلا چه اهمیتی داره که کجاست و چه می گوید . حالا وقتی کسی نمی داند ما کی هستیم و چه می خواهیم و کجاییم چه فرقی داره چی به سرمون بیاد ؟ فکر می کنم جمعیت ایرانی های مقیم آمریکا جمعیت کم اهمیتی نیست . بابا مگه غوغا نبود که ناسا و نمی دونم هر جای مهمی تو دنیاست را ایرانی های نخبه گرفته اند . مگه استادان ایرانی توی دانشگاه های آمریکایی کم هستند ؟ ما داریم کجا می ریم . به جایی که آن خانم در مصاحبه با صدا وسیمای ایران بگه از دیدن رییس جمهور "اگزایتد" شدم . سرنوشت ما هم جدا از این زبان درب و داغانمان نیست . داریم سر خودمان بلایی می آوریم که ۵۰ سال بعد حسرت این روزها را بخوریم . همان طورکه الان حسرت دهه بیست و اوایل دهه سی را می خوریم .
اما یک چیز اون طرف دنیا هم دقیقا شبیه همین طرف دنیا بود . هر کجا برویم عوض نمی شویم . کلی ایرانی توی صف ایستاده بودند تا با احمدی نژاد عکس بگیرند . عجب علاقه ای داریم ما ایرانی ها به عکس و امضا .
در ضمن اگر قرار به بعضی چیزها باشه بعضی کارها را می کنیم . مثلا صدای داریوش را از تلویزیون ، آن هم شبکه یک پخش می کنیم که میگه وطن اینجا کسی فکر کسی نیست . باید گفت آقای داریوش اینجا هم کسی فکر کسی نیست . وطن و غیر وطن نداره . حالا آقای احمدی نژاد گفته هر کسی می خواد فرق خوب و بد را بفهمه به حرف های احمدی نژاد گوش بده . ما سراپا گوشیم آقا . حرف بزنید .
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:10  توسط زهرا علی اکبری
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 19:25  توسط زهرا علی اکبری
|
آقایان افتخارات دروغی و الکی بسه . سرابی بیش نبود . این قدر پایکوبی نکنید . به آقای افروز اعتماد دارید ؟ همان روانشناس معروف . تازگی ها یک جایزه معتبر هم برده . با سازمان ملل هم داره همکاری می کند . خیلی ها معتقدند از بهترین ... خوب به ما چه . اصلا این مطلب درباره افروز نیست که. بشناسید یا نشناسیدش مهم نیست . آماری مهمه که اعلام کرده . به ازای هر هزار دختر در آستانه ازدواج ۱۰۱۸ پسر موجود است . دیگه به هر کدامتان شش تا و هفت تا نمی رسه . حالا الان من زیر یک علامت سئوال بزرگ نشستم و دارم می نویسم . با چه هدفی آمار دختران بیشتر از پسرها اعلام می شود ؟ اصلا چرا می خواهیم به دختران بقبولانیم که شما زیادین ؟ زیادی نه ها زیاد . چرا آن وقت ؟
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 14:6  توسط زهرا علی اکبری
|
ما با کلمات مشکل داریم نه با مفاهیم آن ها . مشکل ما مشکل پیچیده ای است چون خودمان آدم های پیچیده ای هستیم.تا به حال چند بار متوجه شده اید تعارفی که برای ورود به خانه میکنند جدی نیست؟ گوینده که مشکل نداره . شنونده باید عاقل باشه و از رفتن به خانه طرف پرهیز کند . آن هم با این عبارات که قربان شما . یک وقت دیگه مزاحم میشیم . و این حرف ها.اما چیزی که می خواهم بگویم فراتر از این تعارفات روزمره است. ما کلا با مفهوم کلمه مشکل نداریم . با خودش درگیریم و این درگیری کم کم دارد موجب فرسایش ذهن و روحمان می شود . مثلا وقتی خاتمی از جامعه مدنی صحبت کرد مورد هجوم مخالفان قرار گرفت که اصلاحات آمریکایی نمیخواهیم . اما وقتی به جای
جامعه مدنی گفت
مدینة النبی مشکل حل شد .بعد از این اتفاقات در یک مصاحبه از او سئوال شد که آیا مدینة النبی با جامعه مدنی فرقی دارد . خاتمی گفت : خیر هر دو یکی هستند . یعنی از اولی برای رساندن مفهوم دومی استفاده کرده بود . یا این که ما قدیمبا خواندن درس جغرافی مشکل داشتیم . بعضی مذهبی ها می گفتند جغرافی خواندن حرام است . مشکل چطور حل شد ؟ اسم جغرافی تغییر کرد و فکر کنم شد علم الارض . حالا دقیق یادم نیست . ما با رابطه آزاد جنسی مشکل داریم . می آییم به
رابطه آزاد جنسی می گوییم
ازدواج موقت ، بحران حل می شود . چه کسی الان دغدغه اش این است که بحران ازدواج موقت در جامعه وجود دارد ؟
با بعضی کلمات هم که آن قدر مشکل داریم که بدون پیشوند و پسوند نمی توانیم حلش کنیم . مثلا می گفتیم آزادی . آن قدر فشار زیاد شد تا بگوییم آزادی در چارچوب قانون . خوب کجای دنیا گفته اند آزادی فارغ از چارچوب قانون . اصلا آنها که نمی گویند آزادی در چارچوب قانون قانون مدار تر هستند یا ما ؟ از آقای احمدی نژاد می پرسند چرا در ایران کودکان زیر ۱۸ سال اعدام می شوند ؟ می گوید نمی شوند . بعد در توضیح حرفش میگوید آن ها قصاص می شوند . خوب به جای اعدام گذاشتیم قصاص . مشکل حل شد ؟ اگر به آدم فقیر و بدبختی که کار نمی کند تا زندگیش را بهتر کند بگویید بدبخت ناراحت می شود اما اگر بگویید تسلیم سرنوشت آن وقت شاید خوشحال هم بشه . به معتاد بگویید معتاد به شدت بهش بر می خورد اما بگویید بیمار اصلا ناراحت نمی شود . خوب خودش هم می داند منظور ما از بیمار همان معتاد است اما با کلمه معتاد مشکل دارد .
ما هم در کلان و هم در خرد با این قضیه درگیریم . رفتار حکومت هم شاید به این مشکل دامن بزند اما در کل این رفتار بر آمده از خود ماست . جابجایی کلمات فقط و فقط حکایت از این دارد که ما نمی خواهیم درگیر مفاهیم شویم . باید از سد کلمات بگذریم تا به مفاهیم برسیم . آن وقت شاید امیدی باشد . شاید !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 13:46  توسط زهرا علی اکبری
|
خانم ها دست به کار شوید . خودتان را بپوشانید تا آمار ازدواج بالا برود . بقیه مشکلات را بی خیال .جناب آقای الیاس کلانتری علت پایین آمدن آمار ازدواج را کشف کرده است .
پوشيده بودن زنان، مردان را به ازدواج تشويق ميکند. یعنی در محاسبات این محقق ، نویسنده و استاد دانشگاه ، عقل و شعور زن و مرد و نزدیکی فکری آن ها یک هل پوچ هم نمی ارزه . فقط جسمشان دخیله . بعد باید با پنهان کردن جسم زن مرد را تشنه کرد تا تن به ازدواج بده . راستی چه کسی می داند امروز چندم چه ماهی از چه سالی از چه قرنیه ؟ بشر چند سال تاریخ مکتوب دارد ؟
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 18:45  توسط زهرا علی اکبری
|
همه بچگی من در هراس فوران آتشفشان دماوند گذشت . دایی ام می گفت بالای کوه چشمه های آب داغ هست . داغ داغند . حتی بین یخ های همیشگی قله که هیچ وقت نگذاشته اند چشم آفتاب بر خاکش بیفتد . حجاب یخ اگر کنار می رفت آن وقت چشمه های آب داغ عیان می شد . واقعیت و افسانه در هم تنیده شده بود آن سال ها . می گفتند چشمه های آب داغ به خاطر آتشفشان دماوند است . آتشفشانی که سال هاست نیمه فعال در دل کوه بلند خوابیده است . مادرم می گفت اگر آتشفشان فعال شود گوگرد و دود همه ساکنان تهران و قم را حتما خواهد کشت . بقیه را شاید . سال های کودکی من در جنگ گذشت . من از آتشفشان دماوند می ترسیدم . موشک باران تهران که با طعم تعطیلی مدرسه همراه شد و مدرسه هر روز بوی جمعه را گرفت ، آماده رفتن به دماوند شدیم . من شبها از هراس موشک و بمب و ویرانی خانه مان نبود که بیدار می ماندم . از ترس فوران آتش فشان توی حیاط خانه ییلاقی می رفتم و دعا می کردم که مذاب بیرون نریزد . صحنه بیرون ریختن مذاب را در فیلمی دیده بودم . سنگ های سرخ بوی آتش را به مشامم آورده بود . بهار داشت از راه می رسید . چند نقطه دماوند طعمه سیل شده بود و من خوشحال بودم که اگر آتشفشان فوران کند سیل آن را با خود می برد . آب سیل فقط داغ می شود . همین . موشک باران که تمام شد ساک ها را بستیم به هوای خانه . راهی تهران شدیم . همه مسیر برگشت خوشحال بودم . مادرم پرسید دل کدامتان بیشتر برای خانه تنگ شده ؟ خواهر بزرگم فریاد زد : من ! من ! اما من سرم را از لای دو تا صندلی جلویی ماشین جلو بردم و گفتم : مامان ! مذاب با چه سرعتی حرکت می کنه ؟ گفت : دقیق نمی دونم .گفتم تند تر از ماشین ما یا یواش تر ؟ بابا گفت : شاید یواش تر. گفتم تند تر می ری ؟ پایش را گذاشت روی گاز ، فشار داد ، صدای موتور را که شنیدم الکی فرمان را توی دستش تند تند جابجا کرد و خودش را به جلو هل داد و گفت : دیگه هیچی به ما نمی رسه . خوشحال بود جنگ تمام شده . اما من همه راه دلم شور می زد که دماوند آتش فشان کند و مذابش به ما برسد .
دماوند آتشفشان نکرد . حالا این روزها ، بعد از آن سالهای پر دلهره بچگی دیگر از آتشفشان کوه دماوند نمی ترسم. از جنگ می ترسم . از جنگ !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 16:22  توسط زهرا علی اکبری
|
معاون پزشكي، باليني سازمان پزشكي قانوني گفت: سالانه حدود 80 نفر در ايران با مجوز سازمان پزشكي قانوني با انجام عمل جراحي تغيير جنسيت ميدهد كه حدود 90 درصد آنها تغيير جنسيت از مرد به زن است.
عبدالرزاق برزگر به خبرگزاری فارس گفته است: روال تغيير جنسيت در ايران به اين ترتيب است كه افرادي كه دچار ابهام هويت جنسي هستند، مثلاً ظاهر مردانه دارند اما احساسات آنها زنانه است يا بر عكس از دادگاه درخواست انجام عمل تغيير جنسيت ميكنند و دادگاه براي بررسي موضوع پرونده آنها به سازمان پزشكي قانوني ارجاع ميدهد.
وي گفت: معمولاً براي تشخيص اين كه فردي دچار اختلال هويت جنسي است يا نه ابتدا وضعيت ظاهري، جسمي و هورموني او بررسي ميشود و بعد از بعد رواني نيز از طريق يك روانپزشك با وي مصاحبه ميشود، با خانواده وي نيز صحبت ميشود و اگر واقعاً محرز شد كه فرد مشكل دارد اقدامات قانوني آغاز ميشود.
برزگر ادامه داد: رواني قانوني اين است كه ابتدا فرد را به مشاور روانپزشكي ارجاع ميدهند تا بررسي شود آيا با مشاوره روانپزشكي امكان درمان وي وجود دارد يا آن قدر اين احساس با او عجين است كه قابل برگشت نيست و حتماً بايد عمل تغيير جنسيت انجام شود اگر طي مصاحبهها و مشاورههاي مكرر لزوم اين عمل تأييد شد و با نظر به نتايج آزمايشهاي پزشكي و روانپزشكي كميسيون تخصصي مربوطه در پزشكي قانوني مجوز تغيير جنسيت را براي فرد متقاضي صادر ميكند.
معاون پزشكي، باليني سازمان پزشكي قانوني اضافه كرد: مراكز مجاز انجام عمل تغيير جنسيت از سوي وزارت بهداشت تعيين ميشود و بر اساس آخرين اطلاعات موجود، وزارت بهداشت بيمارستان حضرت فاطمه زهرا(س) را به عنوان مركز انجام عملهاي تغيير جنسيت معرفي كرده است.
وي گفت: صدور مجوز تغيير جنسيت در ايران از حدود سال 1380 آغاز شده و هر سال تعدادي مجوز براي اين كار صادر ميشود، آمار سال 86 نشان ميدهد كه در اين سال حدود 85 مجوز تغيير جنسيت صادر شد كه البته تعدادي از مجوزها قطعي نبود و مشروط بود و به شرط رضايت خانواده و تأمين هزينه عمل از سوي خانواده بيمار صادر شد.
وي افزود: البته بخشي از هزينه عمل جراحي تعدادي از اين بيماران از سوي سازمان بهزيستي پرداخت ميشود.
ابوالحسن فقيه، رئيس سازمان بهزيستي كشورنیزگفت: بهزيستي اسامي هزار بيمار با اختلال هويت جنسي را در اختيار دارد و تاكنون حدود 100 نفر از اين بيماران با كمك هزينه بهزيستي طي مشاوره روانپزشكي يا عمل جراحي درمان شدهاند.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:45  توسط زهرا علی اکبری
|
فوتسال به من یک چیز بزرگ یاد داد . زمین هر چه کوچکتر باشه باید بیشتر بدوی و احتمال شکست خوردنت بیشتره . زمین بزرگ به تو امکان راه رفتن در میانه دویدن میده اما توی زیمن کوچک باید فقط بدوی . راه رفتن ممکن نیست . توی زمین های کوچک احتمال گل خوردن بالا میره و توی زمین های بزرگ احتمال گل خوردن کمتره . وای به کسایی که افق دیدشون تا نوک دماغشونه و زمین زندگیشون زیاد بزرگ نیست .
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 2:6  توسط زهرا علی اکبری
|
سعید حجاریان حجت الاسلام ناطق نوري را بهترين گزينه براي اصلاح طلبان در شرايط فعلي دانسته و گفته است:ناطق نوري شخصيتي معقول و منطقي دارد و فردي كارآمد و مديري اجرايي است كه مورد قبول بخشي از اصولگرايان و اصلاح طلبان است و ميتواند احمدي نژاد را شكست دهد.
حیف شد آقا . ما حواسمان نبود که به این روزها می رسیم . حیف شد که سال ۷۶ با تمام قدرت علیه ناطق نوری بسیج شدیم و بالاخره از او بردیم . چون آن قدر شکست ایشان سخت بود که بگوید دیگر کاندیدا نمی شود . حالا مانده ایم درمانده که چه کنیم . اصلا کاش از او نمی بردیم . کاش زمام امور را واگذارش می کردیم . آن وقت این قدر بی کس نمی ماندیم .
این کمدی قضیه است اما قضیه اصلا کمدی نیست . طنز تلخ و گزنده ای است . ما اصلا از اول اشتباهی توی این مملکت دنیا آمدیم . تحلیل آقای حجاریان کاملا درست است . تاسف بار شرایط امروزی است .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:50  توسط زهرا علی اکبری
|
امنیت مهمتر است یا احساس امنیت ؟ نیروی انتظامی در یک نظر سنجی از مردم پرسیده به نظرشان در یک روز چه تعداد اتومبیل در تهران سرقت می شود ؟ پاسخ دهندگان اعداد عجیبی را گفته اند . از مثلا سه چهار هزار تا ۴۰۰ دستگاه . اما کسی از چهارصد دستگاه اتومبیل سرقتی در روز پایین نیامده است . در حالی که در یک شبانه روز در تهران ۳۰ اتومبیل سرقت می شود . این یعنی مردم تهران یا کلا مردم ایران احساس امنیت نمی کنند . حس نا امنی شان هم خیلی با واقعیت موجود فاصله دارد . ۳۰ دستگاه کجا و ۴۰۰ دستگاه کجا ؟ واقعا این حس عدم امنیت از کجا می آید . این حس فقط مختص مردم است ؟ یا حکومتگران این احساس را به مردم تزریق می کنند .
به نظر می رسد این ناامنی عمومی است . یعنی هم بین مردم وجود دارد و هم بین حکومتگران . شیوه حکومت حاکمانمان نشان می دهد احساس عدم امنیت تا کجا رسوخ کرده است . مثلا در ایران پارلمان وجود دارد . اما مصوبات پارلمان تا به تایید شورای نگهبان نرسد قانونی نیست . حالا این بدان معنی نیست که خود شورای نگهبان حرف آخر را می زند . یعنی اگر گفت این مصوبه نه ! دیگر باید از دستور کار خارج بشود . ما به شورای نگهبان هم اطمینان کامل نداریم . پس می آییم مجمع تشخیص مصلحت را راه می اندازیم که بین این دو نهاد حکمیت کند . پس نه مجلس حرف آخر را می زند و نه شورای نگهبان . از طرف دیگر ما از معدود کشورهایی هستیم که انتخابی عمل می کنیم اما نظام ما نظام انتخابی نیست . فیلتری گذاشته اند برای رد صلاحیت آن ها به اطمینانی بهشان ندارند . این طوری انتخابات را بین آدم هایی مطمئن برگزار می کنند و بین همان آدم های مطمئن تایید صلاحیت شده هم به همه اعتماد ندارند . هی تبلیغ رسمی و غیر رسمی می شود که فلان کاندیدا درست است که تایید شده اما تایید تایید نیست . حالا این وضع تایید و تایید تایید و تایید تایید تایید همه حکایت از یک چیز دارد . آنها احساس امنیت نمی کنند پس مجبورند هی چفت و بند بگذارند تا بلکه امنیت را برقرار کنند. ولی عجیب این احساس عدم امنیت احساس بدی است .
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 16:0  توسط زهرا علی اکبری
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 16:31  توسط زهرا علی اکبری
|
کیارش،بچه خواهرم گیر داده بود که من برم بیرون مغازه . هر کاری کردم راضی نمی شد یک لحظه همان جایی که هست بایستد . آخر سر به ذهنم رسید که بترسانمش .
گفتم : اگه بری بیرون می دزدنت . اینجاها دزد هست .
با اطمینان گفت : این طرف ها دزد نیست .
گفتم از کجا می دونی ؟
نگاه عاقل اندر سفیهی انداخت به من و گفت تو راه که میومدیم همه جا رو نگاه کردم . هیچ کس ماسک نداشت ، هیچ آدم یک چشمی هم این ورها نبود !
این هم از عوارض زیاد کتاب خوندن برای بچه ها .
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 23:28  توسط زهرا علی اکبری
|
من زیاد خواب می بینم . اما کم آن ها در خاطرم می مانند . تقریبا هر شب دو یا سه سانس خواب دارم اما صبح دو یا سه ثانیه اش هم در خاطرم نمی ماند اما از بین انبوه خواب های دیده گاهی یکی دو ثانیه ای ، آن هم گنگ و مبهم در خاطرم می ماند . خواب های من همگی یک ویژگی دارند . چه آن ها که در خاطرم می ماند و چه آن ها که در خاطرم نمی ماند . در خواب های من مفهوم همه چیز عوض می شود . تقریبا در یک فضای خالی از مفهوم جاری خواب می بینم . این قدر این فضا برایم جذاب است که گاهی به محض بیدار شدن تصمیم می گیرم خوابم را بنویسم اما همان فاصله نشستن روی تخت تا برداشتن کاغذ کافی است تا همه چیز جز یکی دو صحنه گنگ و مبهم چیزی در خاطرم باقی نماند . مثلا در خواب من روزنامه روزنامه نیست . کامپیوتر کامپیوتر نیست . ماشین ماشین نیست . کارکرد همه چیز عوض می شود و همه چیز به همه چیز تبدیل می شود . در خواب روی کاناپه نشسته بودم . توی خیابان مدرس می رفتم به طرف روزنامه و کنارم یکی روی صندلی ناهار خوری رانندگی می کرد یکی روی زمین نشسته بود . روی آسفالت و می راند و یکی روی هوا می ر فت و تک و توک توی ماشین . وسایل خانه اطرافم بود و ... . چیز دیگری یادم نیست . یکی از دوستانم از شوهرش جدا شده و ازدواج دیگری کرده . خواب دیدم شوهر اولش آمده خانه ما و منتظر دوست من است . به او گفتم دوستم به خانه فرهاد یعنی شوهر دومش رفته . او نشست و منتظر آمدن زن سابقش بود . بیدار که شدم دلهره داشتم که اگر این ها با هم روبرو شوند چه اتفاقی می افتد . در خواب های من زن ها و شوهر ها واقعا زن و شوهر نیستند . هر چند گاهی از کثرت خواب و در خاطر نماندنش خسته بیدار می شوم اما فضای خوابهایم را خیلی دوست دارم . کاش راهی بیابم که در خاطرم نگهشان دارم . آن وقت بیشتر می توانم درباره شان بنویسم .
+
نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 6:22  توسط زهرا علی اکبری
|