برای شادی روح آل پاچینوی سینمای ایران صلوات !
جمعیتی که آمده بودند چند گروه بودند .
گروه اول برای خود شکیبایی آمده بودند و چون دوستش داشتند می خواستند در مراسم خاکسپاری اش شرکت کنند .
گروه دوم برای دیدن بازیگران و چهره های شاخص سینمای ایران آمده بودند .
گروه سوم برای برداشتن عکس ، آن هم با موبایل ، خودشان را به محل مراسم رسانده بودند و بالاخره گروه چهارم هم آمده بودند تا تصویرشان از تلویزیون پخش شود .
در مراسم تششیع جنازه چهره های شاخص جایی نداشتند .خیلی ها آمده بودند اما امکان این که حضور موثر داشته باشند نبود . پرویز پرستویی پشت تریبون هر چه کرد جمعیت آرام نشد . حتی بارها جمعیت را دعوت کرد به احترام شکیبایی یک دقیقه سکوت کند اما نشد که نشد . پویا شکیبایی را هم دعوت کردند تا صحبت کنند . او به دو دلیل نتوانست چیزی بگوید یکی ناراحتی خودش و دیگری شلوغی فضا ! فقط از آن ها که آمده بودند تشکر کرد . پرستویی گفت ما از خانم علو. دعوت کرده بودیم سخنرانی کند اما نمی شود . ایرانی بودن خودتان را ثابت کنید و بگذارید مراسم خوبی برگزار شود . اما دقیقا جمعیت ایرانی بودن خودش را ثابت کرد و نگذاشت مراسم نظمی بگیرد . او حتی می خواست خاطره ای از شکیبایی تعریف کند که منصرف شد . چهره های شاخص اغلبشان رفته بودند داخل تالار وحدت چون جمعیت اجازه ایستادن به آن ها را نمی داد . وقتی پرستویی بیرون آمد گریان و خراب بود . معلوم بود که فشار زیادی را تحمل کرده . اما بازیگران درجه دو و سه همه ایستاده بودند کناری و لذت می بردند از این که مردم دورشان جمع شده اند . رو به دوربین لبخند می زدند و با مردم عکس می گرفتند . لباس هایی که پوشیده بودند هم نشان نمی داد در مراسم عزا شرکت کرده اند یا عروسی . اما عجب از سیاهی لشگرهای سینما ! باور کنید هر کاری انجام شد را همین سیاهی لشگرها انجام دادند . اتوبوس ها را راه می انداختند . از بین جمعیت راه باز می کردند تا بازیگران عبور کنند و به ماشین هایشان برسند . یکی از همین سیاهی لشگرها عکسی بزرگ از شکیبایی برده بود بالای سرش و هر چند لحظه یک بار می گفت برای شادی روح آل پاچینوی سینمای ایران صلوات . جمعیت اندکی هم صلوات می فرستادند . بقیه حواسشان به این بود که کدام بازیگر می آید و می رود . چند دختر و پسر اعتراض می کردند که ای بابا این جا چرا این طوریه ؟ حتی یک بازیگر درست و حسابی هم ندیدیم ! تعداد اتوبوس ها هم نسبت به جمعیت خیلی کم بود .طوری که سر اتوبوس سوار شدن درگیری های پراکنده ای رخ داد . مردی سن و سال دار که پشت در بسته اتوبوس مانده بود فریاد می کشید در رو باز کن . مگر این اتوبوس مال توئه ؟ مال خسرو شکیباییه ! یکی از همین هنروران ، نام جدید سیاهی لشگرها ،به طرفش آمد ، آرامش کرد و او را سوار یکی از اتوبوسها کرد . ایستگاه مترو دروازه دولت هم بسیار شلوغ بود . معلوم بود خیلی ها بر آن شده اند خود را با مترو به بهشت زهرا برسانند .
جمعیت خیلی زیاد بود ،ترافیک مسیرهای منتهی به تالار وحدت هم فوق العاده سنگین بود اما متاسفانه عدم برنامه ریزی و نبود مجریان مناسب سبب شد این تشییع جنازه آن طور که باید و شاید برگزار نشود . جنازه را بردند داخل تالار وحدت و از در دیگر بیرون بردند چون می دانستند امکان کنترل اوضاع وجود ندارد . کاش بالاخره به این نتیجه برسیم که باید از این شلختگی ذاتی فاصله بگیریم . برگزاری مراسم های این چنینی برای هنزمندان و سیاستمداران و ... لازمه اش نظم است . نظم وقتی به وجود می آید که برنامه ریزی صورت گرفته باشد و برنامه ریزی وقتی صورت می گیرد که به فکر باشیم و همه چیز را به امان خدا رها نکنیم . خانه سینما ، وزارت ارشاد و حتی خود هنرمندان می توانستند برنامه ریزی دقیقی را انجام دهند . این بار که نشد . خدا به همه هنرمندان سلامتی بدهد .
