این روزها به خدای ابراهیم فکر می کنم و به خدای علی و خدای حسین . می دانم . می دانم که همه را یک خدا بوده و خدا چند تا نیست . خدای من همان خدایی است که آتش را بر ابراهیم گلستان کرد و آتش کربلا را بر حسین سرد نکرد . یعنی نمی شد آسمان ببارد و عطش رفع شود . آن وقت چه زمان یاد دادن و یاد آوری تشنگی حسین بود که زمان اعلام عقیده اش بود . خدایا چرا کردی این چنین که با تشنگی حسین کارها کارستان شود نه با عقایدش که چه بخواهیم و چه نخواهیم درس استقامت می دهد که بایستید در برابر آنچه نمی خواهید و سر بپیچانید از آنچه نمی خواهید . مسیح می گفت سیلی خوردید از یک سو، سوی دیگر صورت را بیاورید اما حسین گفت سیلی خوردی سیلی بزن حتی اگر به قیمت جانت تمام شود . حسین تقیه نکرد . پنهان نگفت . خفا نرفت . ایستاد و ماند و نمی دانم چه شد که این همه تقیه و خفا رفتن و پنهان کاری شد در جامعه مسلمانان به نام دین و هزار رو شده ایم ما که رشد کرده ایم در همین بساط . بعضی سئوال ها راه به جایی نمی برند . باور کنید از کفر نیست واگو کردنشان که به قول حسین پناهی " نترس ، کافر نمی شوم چون به نمی دانم های خود ایمان دارم " .
چند شب پیش تعطیلات فرصتی داد برای خواندن نمایش مجلس ضربت زدن . عجب بی نظیر کتابی است نوشته مردی بهرام . بیضایی . آنجا که از علی سخن می گوید همه چیز را تکان می دهد . بیضایی مرد دین نیست اما عجب عجیب سخن می گوید .
در بخشی از کتاب از قول نویسنده که دارد برای علی می نویسد می گوید : شما با من چه کردید ؟ ای شما که دوستداران منید ؟ من کجا هستم ؟ بر صحنه شما حقیقت من کجاست ؟ حذفم می کنید به خاطر نیکی هایم ؟ و با من ، نیکی را حذف می کنید . آری - نیکی بر صحنه شما مرده ! و اگر قاتل نیکمردی بودم ، با سربلندی نشان می دادید . شما که دوستداران منید با من چنین کنید ، دشمنانم چه باید بکنند ؟ شما با من چه کردید ؟ بزرگم کردید برای حذفم ! راستی که من انسان بودم پیش از آنکه به آسمان برین برانیدم ! چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی !
+
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 2:15  توسط زهرا علی اکبری
|