تبليغاتX
محاق - آیا قبرستان ها هم می میرند ؟
نوشته های یک روزنامه نگار
خودم می دانم . از همان ابتدا هم می دانستم . نمی خواستم به رویم بیاورم . در سرم ، زیر استخوان جمجمه ، غیر از مرکز حافظه و حفظ تعادل و فرمان و ... یک جایی هست مخوف . یک قبرستان . در مغزم یک قبرستان حمل می کنم که خیلی موقع ها همه چیز را قبرستانی می کند و قبرستانی می خواهد . منطقه پر زوری است . دو روز است که در حال خانه تکانی از مغزم هستم . می خواستم فضای قبرستانی اش را از بین ببرم .خیلی چیزها را از زیر سلول های خاکستری آن بیرون کشیدم اما ماندم که کجا بگذارمشان. بردمشان به منطقه ای دیگر و مجبور شدم دوباره خاک بریزم رویشان . بعد در عین ناباوری بعد از ظهر امروز دیدم که قبرستان مغزم از بین نرفته . فقط جابجا شده است . می خواهم پوسته سرم را بشکافم و سلول ها را بیرون بیاورم . اما لامذهب ها چسبیده اند به سلول های حیاتی مغزم . مانده ام چه کنم با این فضای قبرستانی مغز . کنار بیایم ؟ بماند و برود و قبرستانی کند اوضاعم را . فقط به این امید بسته ام که شنیدم خاک قبرستان ها مرغوب ترینند برای کشت و کار . اگر تا چند سالی مرده ای درش نکاری، کم کم سبز خواهد شد . می دانم . اما می شود تا چند سال این قبرستان را غیر فعال کرد ؟ قبرستانی که به جای تن مرده پر می شود از حرص و بغض و کینه و عصبیت و ناراحتی و آزار و اذیت . دیگران پر می کنند بدبخت را . آدم چکار باید بکند . خودش را توی گور کند تا نبیند هیچ کس را ؟ نشنود هیچ چیز را ؟ می شود؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 0:35  توسط زهرا علی اکبری  |