تبليغاتX
محاق - ماجرای عجیب دعوای دو پرنده
نوشته های یک روزنامه نگار
آشپزخانه خانه مادر من پنجره بزرگی دارد و هره بزرگتری از سنگ که جای خیلی خوبی است برای لانه ساختن یک پرنده . مخصوصا وقتی اهالی خانه هر چه نان خشک و برنج باقیمانده از سر سفره و غذای مازاد دارند روی هره پنجره بریزند . آن وقت نور علی نور است که یک زوج خوشبخت پرنده بیایند و لانه بسازند و با غذای مجانی و خانه مجانی روزگار بگذرانند . هی تخم بگذارند و هی پرنده تحویل اجتماع بدهند . اما انگار همه زندگی این نیست . بحران های اجتماعی در شهرهای بزرگ حتی روی پرنده ها هم تاثیر گذاشته و علیرغم تامین بودن جا و غذا باز هم آرامش ندارند و سازگاری میانشان انگار نیست . برای ما که همیشه هره پنجره مان میزبان پرنده ها بوده اتفاق هفته پیش خیلی عجیب بود . دو یاکریم چند وقتی بود در آنجا لانه کرده بودند . چهار تخم گذاشته بودند و به نوبت روی تخم هامی خوابیدند . این قدر با اهالی خانه آشنا شده اند که وقتی پنجره را برای ریختن غذا باز می کنیم پر نمی زنند و فرار نمی کنند . اما چند روز پیش اتفاق عجیبی افتاد . طرف های بعد از ظهر سر و صدای زیادی در آشپزخانه به راه افتاده بود . مادرم رفته بود ببیند چه خبر است که دیده بود یاکریم ها هر دو از روی تخم ها بلند شده اند و روی کابینت آشپزخانه گلاویزند با هم . باور کنید گلاویز بوده اند . همدیگر را می زدند و از روی این کابینت روی کابینت دیگر می نشسته اند . مادرم هاج و واج داشته دعوای آنها را تماشا می کرده که یکی از آنها پر زده و آمده توی هال خانه ، روی مهتابی نشسته است . پدرم اعتراض کرده که نکند این ها مریض باشند و بچه ها مریض بشوند و در همین حین سعی کرده پرنده را بگیرد و به لانه اش ببرد . وقتی رفته روی مبل که او را بگیرد خودش بلند شده و پر زده و رفته به آشپزخانه و در کمال تعجب مادر و پدرم دیده اند که دیوار خونی شده . پرنده رفته و نشسته توی لانه اش . مادرم پنجره را که باز کرده دیده یاکریمی که آمده بود توی خانه نشسته روی تخم ها و سرش شکسته و خون می آید . آن یکی هم رفته که رفته . یک هفته ای بود که همه منتظرش بودند و شاید حتی جفتش که تنها بار خوابیدن روی تخم ها را تقبل کرد اما نیامد که نیامد . درست چهار روز بعد رفتنش ، یعنی سه روز پیش از چهار تخم ، سه تایشان جوجه شدند.  احتمالا همان دعوای طولانی و بلند شدن هر دو از روی تخم ها باعث شد یکی از تخم ها جوجه نشود و قبل از به دنیا آمدن بمیرد . با این حال  پدر خانواده ، نمی دانم چرا فکر می کنم پرنده نر رفته ، دیگر برنگشته است .البته مادرم می گوید پرنده ماده رفته . چون جثه یاکریم ماده بزرگتر بوده و آن که مانده همان یاکریمی است که جثه کوچکتری دارد . گفتم باور نمی کنم پدر خانواده مانده باشد تا تخم ها را گرم کند و پرنده ماده رفته باشد . هر چه ما فکر کردیم که این دو بر سر چه چیزی دعوایشان شده به نتیجه ای نرسیدیدم . نان و مسکن و آزادیشان که حل است پس چرا دعوا می کنند . چه می خواهند دیگر ؟ شاید  پرنده نر سر و گوشش جنبیده یا پرنده ماده به او خیانت کرده . گفتیم شاید خانواده هایشان سر زده و زیاد مزاحمشان شده اند اما تا آنجا که من می دانم هیچ وقت میهمان خانه اشان نبوده . گاهی وقتی دانه می ریزیم روی هره پرنده های دیگری هم می آیند و می نشینند اما فکر نکرده بودیم آن ها شاید بستگانشان بوده اند . نکند پرنده نر پیشنهاد همخانه شدن با دیگری را داده یا حتی پرنده ماده . تا جایی که من می دانم روی آن هره حداقل برای ده تا لانه جا هست اما هیچ وقت بیش از یک خانواده ساکنش نشده اند . یعنی هر که ساکن می شود دیگر اجازه نمی دهد به دیگری که بیاید .هر چه هست ما نفهمیدیم یا هنوز نفهمیدیم قضیه دعوا از چه قرار بود؟ شاید پرنده دیگر برگشت . این هفت روز ، به گفته مادرم یاکریمی که مانده عوض شده . ساکت شده و کمتر غذا می خورد . دل و حوصله غذا دادن به بچه هایش را هم ندارد و وقتی صدایشان از حد می گذرد دانه ای بر می چیند و در دهان بچه اش می گذارد . نمی دانم . امیدوارم مشکلاتشان حل شود .

لینک مرتبط : رقابت پرندگان در تهران براي تملك لانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 3:35  توسط زهرا علی اکبری  |