آه از واقعه دانشگاه واه از سانحه دانشگاه
بود این واقعه چون تن فرسا آری این سانحه بدبس جانکاه
اما این شعر زیاد اهمیت ندارد . شعر قشنگتری هم گفته شده که البته شاعرش معلوم نیست . گویا در مهمانی شعر خوانی که از سوی نظامی ها ترتیب داده شده بود سر گروهبان سرباز خانه باغشاه دو بیتی را که سورده بود برای حاضران خواند
روز جمعه بیست و پنجم بهمنگ تیری آمد برون ز تفنگ
آن پدر سگ مگر نمی دانست نرود میخ آهنین در سنگ
سر گروهبان بیچاره به خاطر خواندن این شعر دو ماه زندانی انفرادی را پشت سر گذاشت.
گذشته از این ها یک سئورآلیست هم شعری گفته بود که ان زمان خیلی شهرت یافته بود . شعرش این بود :
او بزد پنج تیر از آن هفت تیر تیر ... تیر ... تیر .... تیر ....تیر